• انتشار: 26 سپتامبر 2020
  • ساعت: 15:01
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 48971
پرینت

۲۴ سال پیش طالبان وارد کابل شد/ تجربیات تلخ مردم از وحشی گری های طالبان هرگز فراموش نمی شود

محاکم صحرایی طالبان از همه بیشتر تکاندهنده بود. در آن زمان شاهد تیرباران زنان و قطع دستان افراد بودیم. اما طالبان به همین ها هم اکتفاد نکردند، قتل عام یکاولنگ، کوچ اجباری مردم و به آتش کشاندن تاکستان های شمالی، منفجر ساختن مجسمه های بودا در بامیان، شمه ای از مظالم طالبان اند که در دوره حاکمیت خود بر مردم روا داشتند.

در تاریخ ششم ماه میزان ۱۳۷۵ خورشیدی برابر با ۲۶ سپتمبر ۱۹۹۶ میلادی، درست ۲۴ سال پیش از امروز، طالبان پرچم سفید خود را بر فراز ارگ کابل بلند نمودند.

نادیه غلام، یک تن از دختران جوانی است که در تمام دوره حاکمیت طالبان در کابل بود. نادیه غلام که در حال حاضر در بارسلونا زندگی می کند، توانسته بود با پوشیدن لباس مردانه و تغییر قیافه سال های امارت طالبان را در شهر کابل بماند.

او می گوید: «من یازده ساله بودم که طالبان کابل را تصرف نمودند و تمام دوره پنج ساله آنان را تجربه کردم. من با لباس مردانه در بیرون از خانه کار می کردم و از همان آوان نوجوانی مجبور شده بودم با کارهایی تقریباً سخت، کمی پول پیدا کنم. در جاهایی که کار می کردم، طالبان هم بودند. مثلاً وقتی زمینداری می کردم، شام می آمدند و چرس می کشیدند. روزانه ترکاری فروشی می کردم. وقتی از ترکاری فروشی بر می گشتم می دیدم که زن ها را لت و کوب می کردند، سنگسار می کردند. ترس و وحشت در زندگی ما بسیار زیاد بود.»

 نادیه غلام که با لباس پسرانه از خانه بیرون می شد، از ترس و وحشت حاکم یاد نموده به دویچه وله گفت:‌ «هر بار که می دیدم که دست کسی را قطع می کنند، یا زنی را می کشند، به خودم می گفتم که حتماً نفر بعدی من هستم.»

نادیه غلام که تا ۱۶ سالگی هنوز هم با لباس پسرانه در کابل زندگی می کرد، می گوید که پس از سقوط طالبان نیز همه اعضای این گروه از کابل بیرون نشدند: «من تعداد زیادی را می شناختم که با آمدن حکومت جدید، لباس طالبانی خود را عوض کردند، ریش خود را تراشیدند و در کابل ماندند.»‌

زکریا اصولی یک تن از نویسندگان افغانستان گوشه های از خاطرات خود از سال های تسلط طالبان را چنین بیان می کند: «وقتی ملیشه های طالب وارد کابل شدند، تغییرات زیادی رونما شد. مردم کابل با گروهی مواجه شدند که شعار لاالله الاالله سر می دادند ولی عمل شان ملیشه یی بود. مسلح بودند. با شرایط زندگی شهری ناآشنا بودند و با همه چیز در ستیز بودند. »

او از جمله تغییرات در زندگی شهروندان کابل وضع مناسک اجباری دینی از جانب طالبان را عنوان کرده گفت:‌ «حتی مردم را مجبور می ساختند تا نماز را بار بار تکراری ادا کنند. در نماز خفتن حاضری گرفته می شد و در مساجد یک وضعیت انظباطی حاکم بود.»

طالبان در زمان حاکمیت خود شنیدن موسیقی و دیدن فیلم های هنری را کاملاً ممنوع نموده بودند و افراد متخلف را مورد مجازات شدید قرار می دادند. آنچه که آقای اصولی نیز تأیید نموده گفت:‌ «طالبان با برخورد خیلی شدید در برابر هنرمندان و اهل موسیقی، آنان را ملحد و مشرک می خواندند.»

او می گوید که در زمان حاکمیت طالبان زنان افغانستان در تمام سطوح اجتماعی با ممنوعیت ها و مشکلات خیلی شدید مواجه بودند: «خانم ها حق نداشتند که به وظیفه بروند، به شفاخانه ها بروند و حضور در همه عرصه های زندگی اجتماعی کلاً برای زنان ممنوع شده بود.»

آقای اصولی افزود: «محاکم صحرایی طالبان از همه بیشتر تکاندهنده بود. در آن زمان شاهد تیرباران زنان و قطع دستان افراد بودیم. اما طالبان به همین ها هم اکتفاد نکردند، قتل عام یکاولنگ، کوچ اجباری مردم و به آتش کشاندن تاکستان های شمالی، منفجر ساختن مجسمه های بودا در بامیان، شمه ای از مظالم طالبان اند که در دوره حاکمیت خود بر مردم روا داشتند.»

طالبان بعد از تسلط بر کابل به پیشروی به دیگر مناطق ادامه دادند. خانم شفیقه یارقین دیباج،  یکتن از شاعران افغانستان نیز از مظالم طالبان یادآور شده به دویچه وله گفت:‌ «بزرگترین ضربه را از طالب در شبرغان خوردم. دار و ندارم را به یغما بردند و هرچه اسناد داشتم را سوختاندند. از جمله سه دفتر شعرهای چاپ نشده ام، البوم عکس های خانوادگی و عکس های رسمی و فعالیت های ادبی و سیاسی ام، نوارهای ویدیویی و صوتی ام و همه دارایی ام را در بیرل تیل انداخته و خاکستر کردند.»

خانم دیباج از چگونگی ورود طالبان به تاشقرغان گفت: «طالبان در اواخر حاکمیت خود به کمک «آی اس آی» پاکستان و همکاری جنرال ملک، برادر رسول پهلوان وارد این منطقه شدند. اما بعد از مدتی به تعهدات خود مبنی بر پرداخت ۲۰۰ میلیون دالر به او و همدستانش وفا نکردند.»

دکتورشفیقه یارقین دیباج، شاعر و نویسنده

او می گوید که سپس جنگ خانه به خانه میان افراد جنرال ملک و طالبان شروع شد. او در چنین وضعیتی دشوار سه ماه  را در شبرغان پنهانی سپری کرد و سرانجام مؤفق به فرار گردید.

اسحق یک تن از شهروندان افغانستان با یادآوری از آن زمان گفت: «وقتی که طالب ها بالای پروان حمله کردند، مردم به شمول زنان و مردان مجبور به فرار گردیده و همراه با مواشی  طرف دره پنجشیر حرکت کردند. ازدحام مردم به حدی شدید بود که ما ساعت پنج بعد از چاشت از بازار شرکت گلبهار حرکت کردیم، و حوالی زردی آفتاب در بازار گلبهار رسیدیم. مسیری که فعلا شاید با موتر فقط چهار دقیقه را در بر می گیرد. دردناک ترین لحظه برای من دیدن یک مادر بود که خودش و طفل اش را به دریای پنجشیر انداخت.»

حکمت الله نوری یک تن از خبرنگاران افغانستان، ‌حاکمیت طالبان را به یاد آورده و به دویچه وله گفت: «سال  ۲۰۰۰ میلادی بود و من سرگرم تحصیلات عالی در دانشکده ژورنالیزم دانشگاه کابل بودم. زمینه تفریح و میله رفتن میسر نبود. زندگی به شدت رنگ باخته بود. تنها دلخوشی ما رفتن به استدیوم ورزشی کابل و دیدن فوتبال بود. زمان برگزاری این مسابقات از یگانه رادیوی افغانستان «رادیو صدای شریعت» نشر می شد. یکی از روزها اعلام شد که مسابقات ساعت ۱۲ روز پنجشنبه برگزار می شود. من با همصنفی هایم وقت تر رفتیم و پس از خرید تکت وارد استدیوم شدیم. اما فضا کاملاً طور دیگری بود. برخلاف معمول چوکی ها منظم تر چیده شده بودند و در لوژ استدیوم هم بلندگوهایی نصب شده بود. ما با خود گفتیم شاید مسابقات خاصی باشد. اما برعکس دیدیم که چند موتر دادسن به سرعت وارد چمن شدند و طالبان با لنگی های سیاه و سفید از موترها پایین شدند. در حالی که استدیوم پر از علاقمندان فوتبال بود، مهمانان که اعضای ستره محکمه و و وزارت عدلیه بودند به لوژ جا گرفتند. هیئت قضایی جریان قضیه، یعنی این که  فردی متهم به قتل بود را تشریح کردند. از خانواده مقتول خواهان عفو این متهم شدند؛ اما آنان از عفو او ابا ورزیدند. سپس یک مرد قوی هیکل از خانواده مقتول وارد میدان شد. در حالی که کارد کلانی در دست داشت، به فرد مجرم نزدیک شد، در چند قدمی هدف که رسید کارد را به زمینی که پر از سبزه بود کوبید، کارد مثل میخ در چمن ایستاد ماند. بعد از آن آستین های خود را بالا زد و از گردن فرد که توسط محکمه به قتل محکوم گردیده بود، گرفت و او را راست خواباند. کارد را گرفت و به سرعت گردنش را برید. آن مرد دو سه بار خود را تکان داد و بعد جان به حق سپرد. بعد امبولانس آمد و میت را از محل دور کرد. تماشاچیان وحشت زده آهسته آهسته بیرون شدند و من با همصنفی هایم طرف لیلیه پوهنتون آمدیم. چند هفته روح و روانم آزرده بود.

پنج سال حاکمیت طالبان تقریباً در سرتاسر این کشور خاطره های وحشتناکی را در میان مردم رقم زد. کمتر منطقه ای بود که شاهد این گونه خشونت ها نبوده باشد.

صدیق الله توحیدی، عضو کمیته مصونیت خبرنگاران افغانستان نیز آن روزگار را به یاد آورده به دویچه وله گفت: «روز نخستی که طالبان وارد شهر شدند، من در کابل بودم. اما بعد از دو روز خودم را به پروان رساندم. طالبان با کشتن داکتر نجیب و لت و کوب مردم در جاده ها و مورد ضرب و شتم قرار دادن زنانی که از خانه بیرون می شدند، چنان وحشتی را ایجاد کردند که در چشم هرکس جز وحشت و ترس چیزی خوانده نمی شد. بعد از ترک کابل هم نصف خانواده ام در شهر کابل زندگی می کردند و اطلاعات کافی از سیطره طالبان را برایم می دادند.»

توحیدی افزود:‌ «هر روز شمار زیادی از مردم کابل را ترک می گفتند زیرا نه تنها وحشت و بربریت طالبان حاکم بود، بلکه قحطی و قیمتی به اوج رسیده بود. ادارات دولتی عملا فلج بودند. طالبان علناً سیاست تبعیض نژادی را عملی می کردند. تاجیک و هزاره و ازبیک مغضوب دولت آنها بود.»

او می گوید مهاجرت به حدی گسترده بود که منازل قیمتی به نازلترین قیمت به فروش می رسید. در شهر کابل فقط بی بضاعت ترین آدم ها که توان ترک شهر را نداشتند باقی مانده بودند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.