• انتشار: 12 ژانویه 2021
  • ساعت: 10:50
  • سرویس: سیاست
  • کدخبر: 53189
پرینت

چرخش غنی به سوی محقق و دوستم چه معنایی دارد؟

این ائتلاف همانند گذشته،‌ اگر چند دوامی نخواهد داشت، اما دشمن مشترک باعث شده است که تا رهبران کنونی به ناچار برای مبارزه با امر بدتر، با بی اعتمادی تمام و به اکراه به یک همگرایی بد روی آورند. طالبان از این نکته به خوبی آگاه اند و میدانند که چیزی که در افغانستان زیاد بوده، ائتلافهای ناکام احزاب است.

مردم افغانستان در این چند روز اخیر، در صحنه سیاست کشور شاهد جابجایی و تغییرات جالبی بودند. عطامحمد نور که تا همین چند روز پیش طرفدار صریح اشرف غنی و نظام جمهوریت بود، به یکباره به به دنبال حذف پسرش از هیأت مذاکراه کننده صلح، به جمع اپوزیسیون پیوست. (اگر اپوزیسیونی در صحنه سیاست‌ورزی افغانستان وجود داشته باشد) محمد محقق رهبر حزب وحدت مردم افغانستان طی دستوری به عنوان مشاور غنی در امور سیاسی برگزیده شد و در نهایت دختر مارشال  دوستم از مخالفان سرسخت غنی، به عنوان سناتور از سوی رئیس جمهور به مجلس سنا انتصاب شد. این اتفاقات سیاسی در یک بازه زمانی کوتاه، قابل تامل است و می ‌تواند از چند زاویه مورد بررسی قرار گیرد.

نکته اول، که همه شمول بوده و مختص به این تغییرات نمی شود، به ویژگی عمومی احزاب در کشور بر می‌گردد که چنین اتفاقاتی را قابل هضم و پذیرفتنی می نماید. یکی از خاصیت‌های منحصر به فرد عموم رهبران احزاب و سیاستمداران افغانی این است که عملکرد سیاسی غیر قابل پیش‌بینی دارند. اینکه در طول یک شب رهبر حزبی دو بار تغییر مسیر بدهد و دیدگاهش به کلی در مورد قضایای کشور دچار چرخش ۱۸۰ درجه‌ای شود، برای مردم ما رویداد آشنایی است. اگر چند در سیاست هیچگاه دوست و دشمن همیشگی وجود ندارد و تنها منافع است که باید همیشه مد نظر باشد، اما سیاستمداران افغانستانی به گواهی تاریخ، درک درستی هم از منافع اساسی و بلند مدت در حد فراتر از خانوده و اقوام خود ندارند. این ویژگی می تواند خوبی‌ها و بدی‌های منحصر به خودش را هم داشته باشد.

غیر قابل پیش‌بینی بودن، می تواند به معنی نداشتن یک سیاست مدون و از پیش‌برنامه‌ریزی‌شده بلندمدت برای یک رهبر سیاسی باشد. این موضوع نشان می‌دهد که عموم رهبران ما بدون اینکه استراتیژی بلند‌مدتی داشته باشد، تابع احساسات خود بوده و بسته به منافع کوتاه‌مدتی که برای خودشان در نظر دارند، به یک باره و به راحتی می توانند تغییر مسیر ‌دهند. از آنجا که احزاب در کشور افغانستان اکثرا خانوادگی بوده و به جای اینکه وابسته به اصول‌نامه و دنبال کننده سیاست مشخص و واحدی باشد، بر روی شخصیت، توانمندی و کاریزمای رهبر خودش متکی است، به همین خاطر رهبری حزب منافع خودش را منفعت حزب می‌داند و هیچ‌گونه واهمه‌ای از پیامدهای تصمیمات شخصی خود بر آینده حزبش ندارد. معمولا رهبران احزاب به صورت‌ مادام‌العمر رهبری حزبش را به عهده داشته و در صورت مرگ آن رهبر، بلافاصله فرزند یا یکی از اقارب نزدیکش به طور خودکار به رهبری حزب برگزیده می‌شود. افرادی که دور و بر رهبر احزاب جمع می‌شوند، اغلب هیچ تعهدی جز در نظر داشت سود و زیان شخصی، نسبت به حزب متبوع خود ندارند. از این رو نه آنها به رهبران حزب می توانند اعتماد کنند و نه کادر رهبری حزب به اطرافیان خود. برخلاف احزاب سیاسی در کشورهای پیش‌رفته که در صورت ناکامی یک گروه سیاسی، رهبران حزب به راحتی از سمت خود کنار رفته و شخصیت جدید جاگزین می شود، اما در افغانستان به ندرت اتفاق می‌افتد که رهبر حزبی به خاطر ناکامی در سیاست‌گزاری و حفظ دستاوردها و اقتدار حزب، استعفا بدهد. حداقل من تا اینجای زندگی‌ام چنین چیزی را نشنیده‌ام. از این رو می توان به راحتی وضعیت احزاب سیاسی و پا نگرفتن روش‌های درست سیاست‌ورزی در افغانستان را به نظاره نشست. البته این وضعیت کمابیش در تمامی کشورهای جهان سومی که عادت به استبداد و رهبران مستبد دارد، قابل مشاهده است. افغانستان اما در این مورد پیشتاز است. چنین انعطافی در کشورهای دیگر، ممکن است بدنه حزب را دچار شکاف‌های زیادی کرده و طرفداران آن حزب را آزرده خاطر و به تبع آن از حزب جدا کند. ولی از آنجا که عموما احزاب در افغانستان پایگاه اجتماعی گسترده‌ای ندارند و طرفداران آن عموما قشر مشخصی هستند، به همین علت ترس از دست دادن رای‌دهندگان و روگردانی مردم از آنها، در ذهن این رهبران وجود خارجی ندارد. در افغانستان هیچ رهبری خودش را ناکام و ناموفق نمیداند و تا آخرین نفس خود را شایسته تقدیر دانسته و در ایجاد مشکلات دیگران را مقصر جلوه‌میدهد.

انعطاف پذیری و تغییر مسیر سیاسی یک سیاستمدار، اما یکسره خالی از نکات مثبت نیست. این روش سیاستمداری و توانایی اتخاذ تصامیم آنی‌، قدرت مانور زیادی به رهبران احزاب داده و حداقل آنها می توانند در صورت نیاز به راحتی خود را از یک جریان شکست خورده جدا کرده و با جریان پیروز کشور یکجا شوند. اما نباید فراموش کرد که این رویکردها، دیوار بی‌اعتمادی رهبران سیاسی به همدیگر را هر روز بلندتر کرده و کشور هیچگاه از این بابت به ثبات نخواهد رسید.

اما نکته دوم که مشخصا به حوادث اخیر برمی‌گردد، احساس خطری است که هم اشرف غنی و هم رهبران احزاب سیاسی و جهادی کشور نسبت به آینده خودشان در صورت حضور قدرتمند طالبان در صحنه سیاسی آینده کشور حس می‌کنند. به نظر می رسد که تا چند مدت قبل اشرف غنی روی طالبان و اینکه آنها را در نهایت قانع به وفاداری به خود بکند، حساب ویژه‌ای باز کرده بود. اما اکنون که ظاهرا تیرش به سنگ خورده و زمزمه‌های جدی در مورد تغییرات اساسی در کشور به گوش می‌رسد و طالبان همچنان به مواضع خود پافشاری‌ میکنند، اقای غنی از روی ناچاری به فکر دست و پا کردن پایگاه اجتماعی در میان اقوام دیگر و جذب رهبران پرنفوذ احزاب جهادی افغانستان افتاده است. حتی می‌توان سفر غنی به جلال آباد را در مسیر گفتگو با اقوام مشرقی در مورد حکومت آینده خواند چون به طور سنتی رهبری گروه طالبان در اختیار قندهاری ها یا سدوزایی بوده است. معلوم نیست که غنی از این سفرش چقدر راضی بوده است اما گویا غنی و نزدیکان تکنوکراتش به این نتیجه رسیده اند که آنها باید به دنبال پایگاه‌های اجتماعی در میان اقوامی به غیر از پشتونها باشند و برای مقابله با خطر فزاینده طالبان به ناچار باید تغییر رویکرد دهند. از طرف دیگر، نظام فعلی برای رهبران احزاب کشور به مراتب بهتر از حضور قدرتمند طالبان در صحنه سیاسی کشور است. بعید است که طالبان از نظر رفتار فرقی با گذشته کرده باشند. برای آنها به هیچ عنوان به جایگاه کنونی این رهبران در سیستم آینده دلخواه خودشان قابل قبول نبوده و هیچ جایگاهی را برای آنها در نظر نخواهند گرفت. از این رو نزدیک شدن این رهبران با اشرف غنی احساس خطری است که هر دو جانب از سوی طالبان و طرفداران حکومت موقت کرده اند. این نیاز دو طرفه باعث شده است که کم‌کم یخ روابط سرد رئیس جمهور غنی با رهبران احزاب آب شده و آنها به‌ناچار به خاطر حفظ منافع خود و مقابله با خطر بزرگتر در حال شکل دادن به جبهه واحد و قدرتمندی باشند تا حداقل از این طریق امتیازاتی را در پشت میز مذاکره بدست بیاورند.

این ائتلاف همانند گذشته،‌ اگر چند دوامی نخواهد داشت، اما دشمن مشترک باعث شده است که تا رهبران کنونی به ناچار برای مبارزه با امر بدتر، با بی اعتمادی تمام و به اکراه به یک همگرایی بد روی آورند. طالبان از این نکته به خوبی آگاه اند و میدانند که چیزی که در افغانستان زیاد بوده، ائتلافهای ناکام احزاب است. احتمالا طالبان همچنان بر اصول خود پافشاری کرده و این جبهه جدید را چندان جدی نخواهند گرفت. اما اگر ائتلاف جدید مستحکم ظاهر شود و به زودی از هم نپاشد، بدون شک طالبان را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد. زیرا هم جامعه جهانی و هم مردم افغانستان به این آگاهی رسیده اند که در این کشور زمان نظام تک حزبی و تک قومی گذشته است. روزها و ماه‌های آینده احتمالا شاهد ائتلاف‌های بیشتری از این جنس خواهیم بود.

خامه پرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.