• انتشار: 18 آگوست 2020
  • ساعت: 13:10
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 47339
پرینت

چرا آتش بس برقرار نمی شود؟

دولت افغانستان در این دوران طلایی می توانست با مدیریت صحیح این کمک ها زمینه های اجتماعی ظهور گروههایی چون طالبان را کمرنگ کرده با شکوفا کردن اقتصاد کشور و ایجاد اشتغال برای مردم خسته از جنگ ما، زمینه را برای زندگی عادی شهروندانش مهیا سازد.

همزمان با آزادی زندانیان خطرناک طالبان با تصویب لویه جرگه از سوی اشرف غنی، انتظار می رفت که این روند به عنوان آخرین گام عملی شدن توافق دوحه از سوی دولت افغانستان، با واکنش مثبت طالبان و در نتیجه کاهش خشونت ها در کشور منجر شود‏،‌ ولی عملا تنور جنگ با حملات طالبان در این چند روز داغ تر شده است. طالبان این بار برای دومین بار در طول این چند سال اخیر، به مناطق امن مرکزی افغانستان حمله ور شده و در ولسوالی پاتوی ولایت دای کندی و ولسوالی قره باغ غزنی حملاتی را آغاز کرده اند. 

براستی چرا چنین است و به چه دلیل این جنگ چنین فرسایشی شد؟ طالبان چطور توانستند که در این چند سال با وجود شکست کامل، به بازسازی خود پرداخته و به چنین قدرتی برسند؟

بعد از حملات آمریکا و متحدینش به افغانستان در اوج قدرت نظامی طالبان، این گروه به سرعت در مقابل حملات هوایی غربی ها و درگیری های نظامی زمینی از سوی بازماندگان جبهه متحد ناچار تن به شکست داده و در مدت کوتاهی تمامی متصرفات خود در افغانستان را با تلفات سنگین نظامی از دست دادند. 

در اوایل دهه هشتاد خورشیدی دولت بر تمامی مناطق افغانستان تسلط داشت و نیروهای طالبان یا کشته شده بودند‏، یا تن به اسارت داده و یا آنعده از سربازانی که جان به در برده بودند، نا امید از برخاستن دوباره، به زندگی عادی روی آورده بودند. اما با گذشت زمان و خصوصا در دوره دوم کرزی کم کم جنگ های نامتقارن چریکی این گروه در مناطق جنوبی کشور آغاز شد. طولی نکشید که جنگ به مناطق شمال کشور کشیده شده و با ترورهای هدفمند رهبران نظامی پرقدرت مخالف طالبان، این گروه حضور نظامی خود را در مناطقی که انتظار نمی رفت، گسترش دادند. طالبان از یک نیروی کاملا شکست خورده به یک گروه قدرتمند نظامی تبدیل شد. شیوه نبرد هم از جنگهای چریکی به نبرد جبهه‌ای تبدیل شده و آنها در دو نوبت موفق به تصرف شهر مهم و استراتیژیک قندز در شمال افغانستان شدند. دلایل گوناگونی برای این وضعیت وجود دارد که به چند مورد آن اشاره می شود. 

دولت افغانستان و خصوصا حامد کرزی با وجود حمایت گسترده جهان،با بازماندگان این گروه از در مماشات پیش آمد. تا جایی که حتی در موارد زیادی روابط دولت افغانستان و دولت های غربی بر سر مخالفت کرزی با سرکوب طالبان به شدت تیره شد. کرزی با وجودی که خوب می دانست که بدون کمک های غربی ها یک لحظه هم دولتش دوام نمی آورد، ولی بازهم بر مخالفت خود با سرکوب بیشتر طالبان به بهانه های مختلف اصرار می کرد و در این باره مقابل همه کشورهای کمک کننده به افغانستان ایستاد. اصطلاح معروف «برادران ناراضی» را کرزی برای طالبان به کار می برد. او هیچگاه با طالبان به عنوان یک گروه شورشی غیرقانونی مخالف مردم و حکومت افغانستان برخورد جدی نظامی نکرد. با وجودی که طالبان به هیچ وجه مشروعیت دولت مرکزی را قبول نداشته و ندارند، اما کرزی و سلفش احمد غنی به دلایل مختلف هیچگاه نخواستند که در مقابل قدرت نمایی های طالبان از زور کار بگیرند. تا همین اواخر هیچگاه به صورت صریح در اعلامیه های دولت حملات طالبان محکوم نمی شد و به صورت بسیار گنگ «دشمنان مردم افغانستان» متهم به نا امنی کشور می شدند. به طور جالبی عملکرد وزارت دفاع کشور در مقابل طالبان به عنوان یک گروه داخلی شورشی، همیشه تدافعی بوده است. گویا حملات تهاجمی در اساس نامه نیروهای نظامی کشور مقابل طالبان وجود ندارد. به نظر می رسد که رئیسان جمهور افغانستان و حلقه مشاورانشان با خوشبینی و خوشخیالی تمام فکر نمی کردند که این مار روزی تبدیل به اژدها شود.

در کنار این موضوع، در این بیست سال با وجود سرازیر شدن سیل کمک های خارجی به کشور، متاسفانه فساد گسترده باعث هدر رفتن این کمک ها شده و مردم را نسبت به عملکرد دولت به شدت سرخورده کرد. دولت افغانستان در این دوران طلایی می توانست با مدیریت صحیح این کمک ها زمینه های اجتماعی ظهور گروههایی چون طالبان را کمرنگ کرده با شکوفا کردن اقتصاد کشور و ایجاد اشتغال برای مردم خسته از جنگ ما، زمینه را برای زندگی عادی شهروندانش مهیا سازد. اما با تاسف تمام، فساد اداری سالها افغانستان را در صدر جدول فاسدترین کشورهای جهان قرار می داد. مقامات بلند پایه دولتی به جای مقابله با مافیای فساد، خود به طور مستقیم در فسادها دخیل بوده و عملا هیچ جریان محکم و درستی بر علیه این هیولای وحشتناک شکل نگرفت. مافیای فساد هر گونه تلاشی برای مبارزه با این پدیده شوم را در نطفه خفه می کرد. در پروژه های بزرگ اقتصادی نزدیکان مقامات بلند پایه دولتی دخالت داشتند و ثروت کشور بدست چند تن محدود اداره میشد. از سوی دیگر مشکلات سیاسی در درون دولت و جنگ قدرت بین گروههای سیاسی افغانستان، کورسوی امید برپایی دموکراسی و التزام سیاستمداران به رای مردم را کاملا خدشه دار کرد. تمامی انتخابات در این بیست سال که می توانست باعث استحکام دموکراسی در کشور شود، در زیر سایه سنگین تقلب و بی اعتباری رای مردم به صورت ناقص و همراه با تقلب برگزار شد که اندک امید مردم از این زاویه هم بر برباد رفت. این وضعیت باعث نارضایتی مردم و سوء استفاده گروههای ستیزه گر برای جذب نیرو می شد.به صورت طبیعی،جوانان بی کار و سرخورده و مایوس از عدالت به راحتی جذب تبلیغات کسانی خواهند شد که در صدد استفاده از وضعیت بد موجود هستند. از این رو هر روز بر تعداد نیروهای مخالف دولت افزوده میشد.

زمینه های اجتماعی بر اثر سوء مدیریت در افغانستان باعث ایجاد نارضایتی و زمینه مناسبی برای فعالیت و سربازگیری گروههای مخالف دولت شد. اگر چند نقش دولت پاکستان به حمایت و سازماندهی طالبان بر کسی پوشیده نیست اما بدون شک ناکارآمدی دولت دلیل اصلی ایجاد بستر مناسب برای سرباز گیری دشمنان افغانستان گردید. دولتهای خارجی هم به این با دیدن وضعیت تقریبا از سر و سامان گرفتن حکومت قوی و مردمسالار نا امید شده و تقریبا قانع شده اند که امیدی به بهبود با ادامه این شرایط نیست. از این رو آنها بعد از جنگ طولانی مدت با طالبان به صلح روی آورده و توافق دوحه شکل گرفت. 

بعد از بیست سال از توافق بن و شکست طالبان، به طور واضحی نه طالبان اراده صلح و آتش بس را دارند و نه دولت اراده جنگ و سرکوب این گروه را. در این وسط فقط مردم افغانستان اند که هر روز قربانی این روند وحشتناک و خونبار می شوند. حکومت تحت فشار آمریکا تا هنوز به توافق دوحه تا حدود زیادی پایبندی از خود نشان داده است.دولت هرگز چنین در موضع ضعف وطالبان هیچگاه در این بیست سال به این اندازه نیرومند نبوده است.  به همین علت طالبان سرمست از پیروزهی های پی در پی دیپلماتیک و حمایت کشورهای خارجی به چیزی کمتر از در دست گرفتن صددرصد قدرت راضی نیستند.آنها هر روز اعلامیه های گنگ تری صادر می کنند و مبهم تر از گذشته در مورد آینده افغانستان سخن می گویند. حفظ دستاوردهای چند سال اخیر و مسایلی چون حقوق زنان، دموکراسی و آزادی های قانونی موجود در کشور، در بیانیه های طالبان هیچ جایگاهی ندارد. ازدیاد خشونت طالبان در این روزها دلیل واضحی دارد:آنها امیدوارتر از گذشته از نقاط ضعف و فساد سیاسی و اقتصادی حاکم بر حکومت مرکزی آگاه اند. طالبان می دانند دولت در راستای تحقق اهداف اقتصادی و امنیتی خود ناکام بوده است. با این خلاء موجود، این گروه در عرصه دیپلماتیک هم فعالیت گسترده‌ای دارند و توانسته اند که وجهه خود را در این مدت در نظر دولتهای جهان ترمیم کنند. از این رو آنها مثل همیشه بر طبل جنگ خواهند کوبید و امیدوارتر از گذشته فعالیت خواهند کرد. در این وسط معلوم نیست که چرا دولت مرکزی همچنان حاضر نیست که علیه این گروه از لاک دفاعی خارج و به صورت جدی و تهاجمی برخورد کند.

در حال حاضر هردو دوسته به جز حفظ قدرت و رسیدن به منافع گروهی خودشان فکر نمی کنند. مردم همیشه فراموش شده و در حاشیه تصامیم قرار می گیرند.معلوم نیست که سرنوشت صلح آبرومندانه و صلحی که به سود مردم ما باشد، به کجا خواهد کشید و این رویا چه زمانی به نفع مردم افغانستان تحقق خواهد یافت. 

خامه پرس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.