• انتشار: 8 آوریل 2021
  • ساعت: 16:57
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 56503
پرینت

نظام فدرالی در افغانستان: راهبرد سزاوار و آزمون دشوار

فدرالییسم، نظامیست از نظر تیوریک و تجربه ی جهانی سزاوار، اما درافغانستان با وجود سزاواری و مطلوبیت نظری، آزمونیست درحوزه ی عمل و تطبیق، بسیار دشوار و ناهموار که باید بدرستی اندیشیده شود و پیش نیازهای اساسی آن به دقت مورد تحلیل، ارزیابی و آسیب شناسی سیاسی ـ نظری و مطالعات ژئو پلتیک، جامعه شناسی، فرهنگی، قوم شناسی، اقتصادی وجغرافیایی قراربگیرد.

این روزها همزمان با برگزاری نشست های ملی و بین المللی در مورد صلح نوع نظام آینده برای افغانستان نیز به صورت داغ مطرح می شود.

برخی کارشناسان نظام فدرالی را گزینه خوب برای آینده افغانستان می دانند.

حمزه واعظی، چهره شناخته شده ادبی افغانستان و کارشناس مسائل سیاسی، در مطلبی در فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«به باور من، تجربه، دانش و تاریخ نیم قرن پسین ما آشکارگر این واقعیت است که مشکل بنیادین افغانستان، بعنوان یک واحد سیاسی، الزامن نوع تعریف ما از نظام سیاسی نبوده بلکه نوع تطبیق نظام های سیاسی بوده است. کارنامه ی نظام های مختلف حاوی این موضوع روشن است که ما نظام های متنوعِ سلطنت مشروطه، جمهوری، جمهوری دمکراتیک خلق، دولت اسلامی و جمهوری اسلامی مبتنی برعناصر مولف دمکراسی را تجربه کرده ایم اما برقراری هیچدام از این ساختارها، نتوانسته به نوسازی و دگرگونی اندیشه ی نظام متوازن ملی، ترویج روح ملی و تألیف نظام شهروندی و درنهایت عبور از مناسبات مسلط قومی بینجامد.»

مشکل اساسی عقامت نظام سیاسی در افغانستان را، اساسن درنابسندگی و ناتوانی منابع انسانی ـ فکری و ناتمامی ساختار ذهنی ـ اخلاقی باید جستجو نمود که در پنج عنصر بنیادین تجلی می یابد:

۱٫ زوال اخلاقی الیت سیاسی که پیوسته به گفتمان ملی باور ندارند و درهیچ شرایطی، از دایره ی تنگ موروثی استبداد ذهنی مردسالارانه، نمی توانند عبور کنند.

۲٫ فساد فکری و آشفتگی اخلاقی ـ نظری روشنفکران، که درجایگاه گروه مرجع تولید فکر، قادرنشده اند بعنوان مولد اندیشه ی نقاد و دانش سیاسی خرد ابزار، نقش پویا وسهم تیوریک در بسط نظری و گفتمان سیاسی امرِدولت ـ ملت مدرن ایفا کنند.

۳٫ وجود یک مرزِ نامشخص و درهم تنیده میان پدیده ی سکولاریسم بعنوان یک ضرورت ساختاری و دین خویی به مثابه یک الگوی موازی در امر تعریف و تطبیق نظام سیاسی.

۴٫ تکنوکراتیسم منحط، بی مسولیت و اصلاح ناپذیر که ماشین مدیریت کلان را به گسست کارکردی دچار می سازد.

۵٫ بروکراسی لجام گسیخته، کهنه، قاعده ناپذیر، قانون گریز و نهادستیز که بنیاد نظام اداری را به فرسودگی و چرخه ی سیستم ملوک الطوایفی گرفتار کرده است.

مجموعه ی این گزاره ها و بسیارعوامل دیگر، موجب گردیده که ما هنوز ظرفیت سخت افزاری ـ نرم افزاری تطبیق و اجرای نظام سیاسی توسعه یافته و مدرن را پیدا نکرده ایم.

بحث و سخن پیرامون “فدرالیسم” نمی تواند از دایره ی مفهومی آنچه که طرح شد، جدا تلقی گردد. فدرالسیم یکی ازگزینه های معقول و مقبول برای افغانستان می باشد اما بصورت قاطع کسی نتوانسته با استدلال نظری و با تکیه بر فکت های سیاسی ـ تجربی، ادعا کند این نوع ساختار می تواند در این کشور، بدون تأمین و تحقق و تحقیق منابع وبسترهای انسانی، فکری، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی و اقتصادی لازم در افغانستا معجزه کند و این کشور را بهشت سویس و یا دمکراسی متکثر هند شبیه سازد.

همانگونه که تطبیق نظام جمهوری و مبتنی برقانون اساسی دمکراتیک و با پشتوانه ی تمام کشورهای غربی نتوانست سعادت دمکراسی، عدالت جمهوری و جامعه ی شهروندی ـ مدنی خرد بنیاد را دراین دو دهه برشانه های تکنوکرات های غرب نشین و روشنکفر ـ متفکرهای آدرنوـ مارکوزه شناس تطبیق کند و بلکه برعکس، فساد و گسست و فرسودگی را درنظام جمهوریت فراگیر ساخت، هیچ معجزه ای درکار نیست که برشانه های چوبین همین الیت ـ مجاهدها و برظرفیت تنگِ همین متفکران ـ تکنوکرات قومی و یا درپرتو اندیشه و دانش سیاسی روشنفکرانِ اغلب کم بضاعت، نزدیک بین، محل اندیش و پریشان کیش افغانستان، بتوان با استقرار فدرالیسم، برقرن ها گسست و شکست دولت ـ ملت مدرن فایق آمد.

وی تاکید می کند:«من، فصل هفتم از کتاب “هویت های پریشان” را به موضوع فدرالیسم اختصاص داده ام. این فصل، محصول بخشی از صحبت های من در کنفرانس قانون اساسی بود که در سال ۲۰۰۳ در لندن ارایه شد. عنوان این فصل در کتاب هویت های پریشان با عنوان”نظام فدارالی در افغانستان: راهبرد سزاوار و آزمون دشوار” می باشد که کوشیده ام از لحاظ تحلیلی ـ نظری، شایستگی ها و چالش های سیاسی، ژئوپلتیک، ژئواکونومیک، ژئو استراتژیک و پیچیدگی های فرهنگی، سیاسی و قومی موجود در راه تطبیق نظام فدرال را درافغاستان به شکل کدهای اساسی، بررسی کنم.»

نتیجه ای که از این بررسی گرفته ام درخودِ عنوان واضح است: فدرالییسم، نظامیست از نظر تیوریک و تجربه ی جهانی سزاوار، اما درافغانستان با وجود سزاواری و مطلوبیت نظری، آزمونیست درحوزه ی عمل و تطبیق، بسیار دشوار و ناهموار که باید بدرستی اندیشیده شود و پیش نیازهای اساسی آن به دقت مورد تحلیل، ارزیابی و آسیب شناسی سیاسی ـ نظری و مطالعات ژئو پلتیک، جامعه شناسی، فرهنگی، قوم شناسی، اقتصادی وجغرافیایی قراربگیرد.

۳۸۹سید احمد موسوی مبلغ, Ali Karimi and 387 others78 Comments15 SharesLikeCommentShare

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.