• انتشار: 5 می 2021
  • ساعت: 16:57
  • سرویس: اجتماعی
  • کدخبر: 57772
پرینت

علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! قسمت ۷

تمام اشعاری که در زبان فارسی، عربی، ترکی، اردو و … در فضایل، مناقب، توصیف و عشق به علی علیه السلام سروده شده است، اگر در دایرهٓ المعارفی گردآوری شود، بدون شک به بیش از صد مجلد خواهد رسید و اگر نثر ادبی و داستان هم به آن اضافه شود صدها جلد خواهد شد.

علی در آیینهٔ شعر و ادبیات

چکاوک:

علی هو فی الدار من الرجس بریه …

هو فی صلح امین، هو فی الحرب جریه

جورجیا گفت عدالت به علی مدیون است

و خداوند و رسولش که: علی خیر بریه!

تمام اشعاری که در زبان فارسی، عربی، ترکی، اردو و … در فضایل، مناقب، توصیف و عشق به علی علیه السلام سروده شده است، اگر در دایرهٓ المعارفی گردآوری شود، بدون شک به بیش از صد مجلد خواهد رسید و اگر نثر ادبی و داستان هم به آن اضافه شود صدها جلد خواهد شد.

صدها جلد کتاب شعر و نثر ادبی در طول تاریخ در وصف هیچ کسی حتی در وصف حضرت محمد(ص) و مسیح(ع) هم سروده نشده است که در مورد علی(ع) نگاشته شده است. این سخن یعنی اینکه: علی ممتاز ترین و ماندگارتربن چهره در تاریخ بشر است!

حقیر چند نمونه شعر را به طور سلیقه ای در زبان فارسی برای شما انتخاب نمودم تا مشتی نمونهٔ خروار و قطره ای نمونهٔ اقیانوس باشد:

مشهورترین شعر فارسی در وصف علی(ع) مربوط به شهریار آن شاعر علوی است که شعرش را همگان خوانده ایم و با آن آشنا هستیم:

… همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به‌جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که می‌تواند که به‌سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیام‌ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای‌گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم، ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

… علی بود

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس

هم صالح پیغمبر و داود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب

هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود

مسجود ملایک که شد آدم زعلی شد

آدم چو یکی قبله و سجود علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود

آن لَحمُک لحمی بشنو تا که بدانی

آن یار که او نفس نبی بود، علی بود…

(مولانا جلال الدین مولوی)

… بندهٔ اهل بیت

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، علیم در است

درست این سخن گفت پیغمبر است

اگر خلد خواهی به دیگر سرای

به نزد نبی و وصی گیر جای

منم بنده اهل بیت نبی

ستانیده خاک پاک وصی

گرت زاین بد آید گناه من است

چنین دان و این راه، راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم

یقین دان که خاک پی حیدرم

(ابوالقاسم فردوسی)

… شیر مردان

مسلم اول شه مردان علی ست

عشق را سرمایه ایمان علی ست

از ولای دودمانش زنده ام

در جهان مثل گهر تابنده ام

از رخ او فال، پیغمبر گرفت

ملت حق از شکوهش پر گرفت

مرسل حق کرد نامش بو تراب

حق یدالله خواند در ام الکتاب

هر که دانای رموز زندگی است

سر اسماء علی دانه که چیست

شیر حق این خاک را تسخیر کرد

این گل تاریک را اکسیر کرد

هر که در آفاق گردد بوتراب

باز گرداند ز مغرب آفتاب

ذات او؛ دروازه شهر علوم

زیر فرمانش حجاز و چین و روم

(اقبال لاهور)

… شاه ولایت

شیر خدا، شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفی و جلی

روز احد، چون صف هیجا گرفت

تیر مخالف به تنش جا گرفت

روی عبادت، سوی محراب کرد

پشت بدرد سر اصحاب کرد

خنجر الماس، بدو آختند

چاک به تن، چون گلشن انداختند

غرقه به خون، غنچه زنگار گون

آمد از آن گلبن احسان برون

گل گل خونش، به مصلا چکید

گشت چو فارغ زنماز آن بدید

صورت حالش چو نمودند باز

گفت که سوگند به دانای راز

کز الم تیغ ندارم خبر

گرچه زمن نیست، خبر دارتر

(عبدالرحمن جامی)

… شمع جهان افروز

خرم دلی که مجمع سودای حیدرست

فرخ سری که خاک کف پای حیدرست

جایی که جبرییل، بدانجا نمی رسد

برتر هزار مرتبه زآن، جای حیدرست

در دعوت ملایکه، بر خوان آرزو

هر نعمتی که هست، به آلای حیدرست

درّ خطیر معرفت و سر کاینات

یک قطره حقیر ز دریای حیدرست

علمی که هست عالم افلاک را زبر

عکسی ز نور خاطر دانای حیدرست

کس حال کاینات به علم الیقین ندید

ور دید، کار دیده بینای حیدرست

عقل ار چه در ممالک هستی، سرآمدست

دیوانه وار، واله و شیدای حیدرست

(ابن یمین فریومدی)

… فهرست افتخار

اسلام شد مشید و دین گشت استوار

از بازوی یدالله و از ضرب ذوالفقار

آن رحمت خدای، که از لطف عام اوست

شیطان هنوز با همه عصیان امیدوار

آن اولین نظر که ز رحمت نمود حق

وآن آخرین طلب که زحق کرد روزگار

ای برترین عطیه ایزد که امر تو

بر رد و منع حکم قضا دارد اقتدار

از کن غرض تو بودی و پیش از خطاب حق

بودی نهفته در تتق نور کردگار

نابوده را خطاب به بودن نکرد حق

وین نغز نکته، گوش خرد راست گوشوار

(حکیم قاآنی)

… خضر راه

در قیامت کافرینش خیمه بر محشر زنند

سکه دولت به نام آل پیغمبر زنند

تشنگان وادی ایمان، چو در کوثر رسند

از شعف دست طلب، در دامن حیدر زنند

شهسواران در رکاب راکب دلدل روند

خاکیان لاف از هوای صاحب قنبر زنند

هر که او چون حلقه نبود بر در حیدر مقیم

رهروان راه دین، چون حلقه اش بر در زنند

مؤمنان حیدری را می رسد کز بهر دین

حلقه ناموس حیدر، بر در خیبر زنند

ره به منزل برد هر کو مذهب حیدر گرفت

آب حیوان یافت، آنکو خضر را رهبر گرفت

(خواجوی کرمانی)

… شیر خداوند جان

مدحت کن و بستای کسی را که پیغمبر

بستود و قضا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بر این حال که بودست و که باشد

جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار

این دین هدا ٕ را به مثل دایره ای دان

پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیغمبر

چون ابر بهاری که دهد آب به گلزار

(کسایی مروزی)

… لطف دوست

اندر خبر بود که نبی شاه حق پرست

چون سوی عرش، در شب معراج رخت بست

بر مسند دنی فَتدلّی نهاد پای

دستی زغیب آمد و بر پشت او نشست

چون دست حق بدو اثر لطف دوست بود

از فرط شادمانی مدهوش گشت و مست

گویند پانهاد بدوشِ نبی علی

از طاق کعبه خواست چو اصنام را شکست

جاه و جلال بین که یدالله پا نهاد

آنجا که حق نهاد به صد احترام دست

(ایرج میرزا)

… در ستایش علی(ع)

نمی دانم که پیک باد صبحی از کجا آمد

که پیشش سبزه و گل بر زمین سودند پیشانی

مگر آمد ز درگاه شریف آسمان قدری

که دارد خاک راهش صد شرف بر تاج سلطانی

امام انس و جن، شاه ولایت، سرور غالب

که می زیبد گدای آستانش را سلیمانی

اگر در بیشه گردون وصیت عدل او باشد

اسد در هم دراند ثور را چون گاو قربانی

نسیمی کز حریم روضه اش آید عجب نبود

اگر بخشد بطفلان نباتی روح حیوانی

زراح روح بخشی مهر او خصم است بی بهره

بلی کی بهره ور باشد جماد از روح انسانی

بسلطانی نشان مهرش ار آباد خواهی دل

که بی والی چو باشد ملک رو آرد به ویرانی

اگر یابد خبر از ریزش دست گهربارش

صدف دیگر ندارد کاسه پیش ابر نیسانی

(وحشی بافقی)

ستایش علی(ع)

شاهد کل الجمال ایزد یکتا علی ست

پرتو اشراق آن پیدای ناپیدا علی ست

معنی فرقان فروغ ملک جان فخرجهان

شاهد ایمان شه امکان مه بطحا علی ست

سر مطلق والی حق پیشوای ماخلق

کاشف اسرار قرآن راز ما اوحی علی ست

بلبل گویای اسرار گلستان وجود

سر سبحان شاه ایمان ماه او ادنی علی ست

بر همه خوبان عالم قبله گاه رحمت اوست

جمله پاکان جهان را سرور و مولی علی ست

در صف احزاب میر و بر همه امت امام

نزد خاصان (کان عهدالله مسئولا) علی است

تکیه گاه وی سریر «هل اتی» در قرب دوست

زانکه در حب خدا آن فرد بی همتا علی است

( مهدی الهی قمشه ای)

… علی(ع)

فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی

از خم دوست جوانم به خم موی علی

طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست

یاد آرم به خرابات چو ابروی علی

(امام خمینی)

… علی علیه السلام در شعر چکاوک:

دریای کرامت همه از آن علی بود

آیات بشارت همه در شان علی بود

درکعبه پدید آمد واز گوشه‌ی محراب

تا دار بقا رفت که رضــوان علی بود

نی نی به خدا ؛ شیر خدا ، حیدر کرار

تا آدم و خاتم همه حــیران علی بود

در جای پیمبر شب هجرت چو بخوابید

آری به خدا جان نبی جان علـــی بود

آن صورت نیکو که نیالود به عــــزّی

پیشانی و رخسار درخشـــان علی بود

آن فاتح بدر و احد و خیبر و احـــزاب

سرهای سران گوی بچوگان علی بود

آن مسلم اول که در علم رسول است

افــــــواج مَلَک بر در ایوان علی بود

یک قطره از آن چشمه‌ی فیّاض نگفتیم

یک شــمه از آن گلشن بیّاض نگفتیم

درس حیا

مــرد را باشـــد حیا زیبنده تر

گــرچه باشد جان او اندر خطر

داســـتان عورت فرزند عاص

ثبت تاریخ است دراوراق خاص

کشف عورت کرد در میدان جنگ

نابغه زاده ابا مکــــــــــر زرنگ

معجزه کردی ! بگفتش بو یزید

این برهنه عورتت جان را خرید

یک طرف شمشیر تیز ذوالفقار

یک طرف شیخ برهنه در فرار

تا نمودی عمرو ، عورت آشکار

گفت : لاحول ولا… دلدل سوار

چشم پوشید وگذشت ازجان شیخ

مانده در صفّین جا تنبان شیخ

از علی درس حیا آمــــوختیم

مردی و صدق و صفا آموختیم

کابل ۲۶ / ۶ / ۱۳۸۷

اسطوره‌ی بدر

علی ای مظهر ایمان واسع

علی ای کعبه ی آمال بارع

علی دروازه ی علم پیامبر

نماد دادخواهی در جوامع

علی شمشیرتیز ظلم بشکن

شهاب ثاقب و برهان قاطع

علی خیبرگشا، اسطوره‌ی بدر

سر عمرو به خندق کرد ضایع

علی بابای مظلومان عــالم

بسان کارگر اندر مــزارع

علی قرآن ناطق، پرچـــم عدل

احد را دست و احمد را مدافع

علی درخانه ی حق چشم بگشود

نخسـتین مرگ د ر محراب جامع

علی فرمانده‌ی حزب خداوند

به هنگام دعا آنگونه خاشع

علی در بستر پیغمبر آنشب

سپر بنمود جان بر یار نافع

علی با ذوالفقار تیز اسـلام

رگ طاغوت بریدی بواقـع

علی آن اولین مرد مسلمان

امام باالهدی خورشید طالع

علی اندر غدیر آیم به بیعت

وصی و جانشین خاص شارع

علی صوت رسای داد خواهی

صدای آشنا تا عرش رافع

علی رویت خدا پاکیزه گفته

نساییدی به بت رخسار لامع

علی نهج البلاغت خوانده آیم

ندای دلنشین در گوش سامع

علی را کی شناسد هر منافق

نه طوفان را شود خاشاک مانع

علی جانم فدای خاک پایت

چکاوک را به محشرباش شافع

نفرین! … (بر قاتل علی)

ای دشمن خدای! پسر ملجم مراد

بر چهره‌ی سیاه تو نفرین و مرگ باد!

چون فرق حق نشانه گرفتی بپای عرش؟

با تیشه‌ی نفاق شکستی ستون داد

کابل، ۱۵ / ۳ / ۱۳۹۳

علی(ع)

علیٌ هو فی‌الدار؛ … من الرجس بریه

هو فی الصلح امینٌ، هو فی‌الحرب جریه

جورجیا گفت: عدالت به علی مدیون است

و خداوند و رسولش: … که علی خیر بریه

سیدعلی موسوی چکاوک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.