• انتشار: 28 آوریل 2021
  • ساعت: 13:09
  • سرویس: اجتماعی
  • کدخبر: 57434
پرینت

علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت دوم)

نامه‌ٔ ۵۳ نهج البلاغه میثاقنامه ای است که به نخستین میثاق حقوق بشر معروف شده است. این میثاقنامه توسط علی علیه السلام نگاشته شده و به مالک اشتر نخعی زمانیکه امام وی را به فرمانداری مصر برگزید، سپرده شده است.

منشور امام؛ نخستین میثاق حقوق بشر:

نامه‌ٔ ۵۳ نهج البلاغه میثاقنامه ای است که به نخستین میثاق حقوق بشر معروف شده است. این میثاقنامه توسط علی علیه السلام نگاشته شده و به مالک اشتر نخعی زمانیکه امام وی را به فرمانداری مصر برگزید، سپرده شده است.

در علینامه یا نهج البلاغهٔ منظوم فارسی که چند سال پیش توسط حقیر منظوم و به نشر رسید، این میثاقنامه تحت عنوان ” منشور ماندگار امام ” ذیل نامهٔ ۵۳ در بخش نامه های نهج البلاغه آمده است که در این قسمت به نسبت طولانی بودن آن، فراز اول آن خدمت خوانندگان تقدیم می شود و فراز دوم آن در قسمت سوم ان شا ٔ الله به نشر خواهد رسید.

و اما مالک اشتر نخعی؟

مالِک اَشتَر (مالک بن حارث نخعی) از جنگاوران برجسته و از وفادارترین حامیان علی بن ابی‌طالب بود.

او در زمان پیامبر، اسلام آورد و از آن پس پشتیبانی صادق، ثابت و پابرجا برای اهل‌بیت او و بنی‌هاشم باقی ماند.

لفظ «اَشْتَر» نسبت به شخصی به کار می‌رود که پلک چشمش بازگردیده باشد، چون وی بر اثر ضربهٔ شمشیری در جنگ یرموک در سال ۱۵ هجری/۶۳۶ میلادی از ناحیه چشم آسیب دید، وی را «مالک اشتر» می‌گفتند.

سال تولد او به درستی مشخص نیست ولی بیشتر مورخان مالک را حدود ده سال بزرگ‌تر از علی بن ابی‌طالب و ۲۰ سال کوچکتر از محمد می‌دانند. مالک از طایفه بنی نخع بود که شاخه‌ای از قبیله مذحج در یمن محسوب می‌شوند و در یمن نیز به دنیا آمد.

مالک قوی هیکل بود و شمشیرش به نام لج (درخشنده همچون آب روان) معروف بود. و زخم شمشیری به چشم داشت که در جنگ یرموک برابر روم به جا مانده بود.

مالک اشتر در تاریخ اسلام به شجاعت، جوانمردی و پرهیزگاری معروف است و آوازهٔ قهرمانی او بعد از علی و حمزه در درجهٔ سوم قرار دارد.

مالک عاشق علی بود و علی علیه السلام نیز علاقهٔ زیادی به او داشت و بارها از او به عنوان قهرمانی در عرب و کوه استوار شجاعت و پرهیزگاری توصیف نموده است.

از جمله حکمت ۴۴۳ نهج البلاغه علی علیه السلام در وصف وصف ماک چنین می فرماید:

مَالِکٌ، وَ مَا مَالِکٌ، وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلًا لَکَانَ فِنْداً، وَ لَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً؛ لَا یَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ، وَ لَا یُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ.

مالک، چه مالکى! به خدا اگر کوه بود، کوهى که در سرفرازى یگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محکم بود که هیچ رونده اى به اوج قلّه او نمى رسید، و هیچ پرنده اى بر فراز آن پرواز نمى کرد.

عهد نامه یا منشور امام(ع) به مالک اشتر نخعی، زمانیکه وی را به فرمانداری مصر برگزیده و از طولانی ترین و زیباترین نامه های نهج البلاغه است.

به نام خداوند بس مهربان

زعبدش علی سرور مؤمنان

به فرزندِ حارث به نخعی نسب

به والی مصری به اشتر لقب(۱)

به مالک به آن قله‌ی کوه عشق

به بازوی حق مرد نستوه عشق

ورا عهد با ما که فرمان دهد

به مصر و به افریقه سامان دهد

بگیرد خراج و بسازد بلاد

به فرمان ایزد نماید جهاد

کتاب خدا را کند پیروی

به فرض و به سنت بود رهروی

تمسک بدان رستگاری بود

بریدن از آن جمله خواری بود

به اندیشه و دل به گفتار و ید

خداوند و آیین او کن مدد

شکوهنده اش با شکوه داوری

که او یاورش را کند یاوری

نَفَس را منزه کن از نفس پست

هوس را بمیران، روان ساز مست

که امّاره سوی بدی می‌کشد

ز یزدان مگر آنکه رحمی رسد

ایا مالک آویزه‌ی گوش دار

ترا بر بلادی رسیدست کار

که پیش از تو هم بوده اش دولتی

ستمکار و عادل سرو هیأتی

چو بگذشتگان دیدگاهت کنند

به کار تو حکم و قضاوت کنند

بگویند احوالت آیندگان

چنان چون تو گویی ز پیشینیان

که نیکو ز کارش توانی شناخت

خدا بر زبانهاش جاری بساخت

بیاندوز اینک که اعمال نیک

پسندیده کردار باشد، ولیک

بکَش سخت چونان لگام هوا

که دل بازماند ز کفر و دغا

مزین بکن دل به مهر و صفا

به لطف و به رحمت به عشق وحیا

رعیت بود مردم و تو شبان

نه چون گرگ وحشی پی صیدشان

به ملکت رعایا به دو دسته اند:

مسلمان تباران و وارسته اند

دگر دسته در آفرینش شریک

مسلمان اگر نیست انسان ولیک

چو هر دو بود در علل ها اسیر

ببخشای و بر هر دو آسان بگیر

چنان چون بخواهی که پروردگار

ببخشایدت اشتباه و شرار

تو والاتر از خلق و من از شما

خداوند والای مجموعِ ما

مبادا کنی با خدایت ستیز

که از حکم ایشان نباشد گریز

مشو شاد از کیفر دیگران

نه بشتاب، خشمت فرو می‌توان

اگر عفو کردی پشیمان مباش

ترا هم نیاز است و سهوست و کاش

مپندار مأمور، معذور است

که از عقل و انصاف این دور است

به مردم مگو پس اطاعت کنید!

چو فرمان برم نیز فرمان برید

ترا چون بزرگی همی کرد شاد

بزرگی خالق بیاور به یاد

تکبر کند دین و نعمت تباه

دل آدمی را نماید سیاه

بپرهیز و خود را منه نابجای

به عز و بزرگی به جای خدای

که او خودپسندان را خوار کرد

همی سرکشان را گرفتار کرد

تو با خالق و خلق انصاف کن

بدین شیوه هم خرمنت صاف کن

وگرنی به مردم ستم کرده کرده ای

خدا خوار سازد چنین بنده ای

بجنگد خداوند با دشمنان

زبون است و بیچاره گردنکشان

مگر آنکه برگشته، جبران کند

خدایش پذیرفته، احسان کند

ستم اژدهاییست زشت و زمخت

ستمکار را می‌خورد در نخست

چو گژدم کمین کرده زیر ردای

زند نیش اول به صاحب قبای

اگر خشم ملت بیاید به جوش

پراکنده دربار و خاصان خموش

خواص است همواره ناراضیان

به دوش حکومت چو بار گران

به هنگام بخشش گشاده دهان

به هنگام سختی گریزندگان

به روز محک جمله عذرآورند

به پیروزی هر یک کسی دیگرند

ولی عامه باشد دژِ استوار

بود توده‌ی خلق و نیروی کار

عماد حکومت، ستونِ نظام

به دین پایگاه و به حاکم دوام

ترا گر گرایش بود سوی عام

موفق بدر آیی در انتظام …(الخ)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.