دیدگاه هاِتیتر یک

عشق در امارت اسلامی ممنوع است!

در بیش از بیست سال حکومت جمهوری در افغانستان و در دوران حکومت کرزی و غنی که امریکا و متحدین غربی اش مبالغ هنگفتی را در ترویج دموکراسی و برابری جنسیتی در افغانستان هزینه کردند، برخی فرهنگ های غربی نیز به صورت زیر پوستی در میان جوانان افغانستان رفته رفته جای خود را باز کرد و به یک عرف تبدیل شد.

یکی از این رسم و رسومات غربی «روز عشاق یا همان ولنتاینز دی» بود؛ آن دسته از جوانان کابل که در دام عشق افتاده بودند در این روز در یکی از سرک های کابل به نام سرک گل ها گردهم می آمدند و به کسانی که دوستشان داشت گل و هدیه می دادند.

با تسلط دوباره طالبان اما این فرهنگ که تقریبا بین جوانان افغانستان جاافتاده بود به یکباره محو شده است یا حداقل دیگر کسی جرات نمی کند به صورت علنی در این روز گردهم جمع شود.

رسانه «دی کات» طی مطلبی در چهارم مارچ روز ولانتاین(روز عشاق) را در امارت اسلامی طالبان بررسی کرده است.

در روز عشاق سال گذشته میلادی، پری که نوزده سال داشت یک شال سرخ و بلوز مشکی پوشید و خانه را ترک کرد و در یک رستوران فانتزی و شیک در مرکز کابل دوست پسرش را ملاقات نمود. رستوران با گل های رز قرمز، پوقانه(بادکنک) و شمع تزئین شده بود و زمانیکه پری و دوست پسرش به رستوران رسیدند زوج های زیاد دیگری نیز منتظر نشستن در رستوران بودند.  

پری به یاد می آورد که دوست پسرش به او گفت:«نگاه کن! ما هم اکنون کنار هم نشسته ایم. منم خیلی خوشحالم که اینجا هستم.»

پری و دوست پسرش کیک خوردند و هدایایی به یکدیگر دادند و در مورد آینده شان گپ زدند.

در روز عشاق امسال(پس از تسلط دوباره طالبان) پری نتوانست از خانه خارج شود.

وی گفت ماه هاست که دوست پسرش را ندیده است. پری برای حفظ امنیت جانی دوست پسرش فقط نام کوچک او را بر زبان می آورد.

طالبان با تسلط دوباره بر افغانستان وعده سپردند نسبت به دور اول امارت اسلامی خود در دهه ۱۹۹۰ میلادی متفاوت عمل کنند اما به محض مسلط شدن با اعمال محدودیت هایی بر زنان نشان دادند که نسبت به گذشته تفاوتی نکرده اند. پری هم اکنون برای خارج شدن از خانه می بایست از یکی از اعضای خانواده اش بخواهد او را همراهی کند. این کار و تحصیل را برای زنان و دختران سخت کرده و تصور ملاقات دوست پسر و دوست دختر که دیگر یک خیال باطل است!

نیروهای امارت اسلامی زنان و مردان را از ملاقات های اجتماعی منع کرده اند مگر اینکه زن و شوهر باشند. طالبان در رخصتی های امسال در سطح شهر گشت می زدند و بقانه ها را می ترکاندند، دکان های گل فروشی را غارت می کردند و به اجبار مکان هایی که برای برگزاری جشن شهروندان در نظر گرفته شده بود را می بستند.

این در حالی ست که جوانان و نوجوانانی که امروز امارت اسلامی طالبان را تجربه می کنند در آغاز ورود امریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی به دنیا آمده اند و طی بیست سال گذشته آزادانه همدیگر را ملاقات کرده اند، عاشق شده اند و برای دیدن دوست پسر و دوست دخترهای خود با مانع کلانی مواجه نشده اند. این جوانان به راحتی در رستوران ها و کافی شاپ ها با یکدیگر قرار ملاقات می گذاشتند و به دور از چشم پدر و مادر های سنتی شان با کسانی که دوست شان داشت گفت و گو می کردند.

پری و دوست پسرش سه سال بود که همدیگر را ملاقات می کردند. آنها در مطب یک داکتر جائیکه انترن(کارآموز) بودند با هم آشنا شدند. آنها رابطه عاشقانه شان را از پدر و مادر خود پنهان می کردند چون از دید این والدین سنتی روابط عاشقانه خارج از ازدواج ممنوع بود. پری و دوست پسرش در سرک همدیگر را می  دیدند، پیاده به مکتب می رفتند یا به دور از ترس و هراس دیده شدن در کافی شاپ همدیگر را ملاقات می کردند.

پری می گوید قبل از تسلط طالبان به راحتی می توانست با دوست پسرش در رستوران ملاقات کند اما اکنون نمی تواند بدون برادرش از منزل خارج شود. پری شنیده است که نیروهای طالبان هر دختر و پسری را که با هم ببیند متوقف و پسر و جو می کند حتی اگر آنها با هم فامیل باشند.

پیامدهای توقف توسط طالبان اسف بار است. در ولایت غربی غور یک دختر و پسر سوار بر موتور سایکل از سوی طالبان دستگیر و در ملأ عام بیست و نه ضربه شلاق برای هر بار ملاقات خوردند. پری می گوید ویدئوهای را دیده که در آن طالبان دختران و پسرانی که با یکدیگر مشاهده شده اند را در کابل شلاق زده اند. اگرچه صحت این ویدئوها با شک و تردید مواجه است اما ترس شلاق خوردن همچنان وجود دارد.

 محمد، فارغ التحصیل رشته کامپیوتر،  می گوید اکنون کسی جرات نمی کند در کابل یک دختر را ملاقات کند. وی می افزاید بارها هنگام سفر با مادر و خواهرش از سوی طالبان متوقف و بازرسی شده است.

محمد قبل از تسلط طالبان حداقل هفته ای دو بار دوست دخترش را ملاقات می کرد. اما اکنون مجبورند فقط یک بار در هفته آن هم به مدت چند دقیقه و در ترس و لرز یکدیگر را ببینند. محمد می گوید ترس بازداشت و شلاق زدن از سوی طالبان را به جان می خرد و برای ملاقات دوست دخترش به بیرون از منزل می رود چون دلتنگ او شده است. محمد می خواهد چهره دوست دخترش را ببیند و مسج (پیامک) بازی درد او را دوا نمی کند.

وی می گوید در سرک های شلوغ همدیگر را ملاقات می کردند  و شلوغ باعث می شد کسی متوجه آنها نگردد.

محمد و دوست دخترش از این دکان به آن دکان می رفتند و نشان می دادند که مشتری هستند. هر زمانی که احساس امنیت می کردند با یکدیگر به گفت و گو می نشستند و دوست دخترش می پرسید آینده رابطه آنها چه می شد؟

محمد اکنون به دوست دخترش می گوید اینک در افغانستان آینده ای ندارند و مثل بسیاری از افغان ها از تسلط دوباره طالبان تاکنون محمد نیز نتوانسته کاری برای خود پیدا کند. امریکا افغانستان را ترک کرده و اقتصاد کشور به بحران خورده است. محمد در این شرایط هرگز نمی تواند پول عروسی خود را تهیه کند. محمد می گوید اگر یکی از آنها بتواند از افغانستان خارج شود، آینده آنها می تواند رقم بخورد!

حفیظ الله رجبی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا