• انتشار: ۱۴ سنبله ۱۴۰۰
  • ساعت: ۱۳:۴۷
  • سرویس: سیاست
  • کدخبر: 62692
پرینت

صالح در روز سقوط کابل: به سرم دو بار با مرمی فیر کن

امرالله صالح معاون اول دولت اشرف غنی از وقایعی که در شب قبل و روز سقوط کابل اتفاق افتاد نوشته است و در آن روز به سر تیم حفاظتی اش گفته بود که قبل از اسارت دو مرمی به سرش فیر کند.

امرالله صالح معاون اول دولت اشرف غنی که خود را هم اکنون در نبود رئیس جمهوری، سرپرست ریاست جمهوری افغانستان می خواند به روزنامه دیلی میل انگلیس از وقایعی که در شب قبل و روز سقوط کابل اتفاق افتاد نوشته است.

آقای صالح معتقد است که سیاستمداران که در این لحظه بحرانی افغانستان را ترک کرده اند در واقع به افغانستان خیانت کرده اند.

او در این باره که چطور رهبران افغانستان بجای مبارزه با طالبان به مخفی گاه ها رفتند می نویسد “شب قبل از سقوط کابل، رئیس پلیس با من تماس گرفت و گفت که در زندان پلچرخی شورش شده است و زندانیان طالبان در تلاش برای فرار هستند. من اما شبکه ای از زندانیان مخالف طالبان در زندان شکل داده بودم. با آنها تماس گرفتم و آنها هم به دستور من شروع به مقابله با شورش زندانیان طالبان کرد.”

او افزود: “واحد مقابله با شورش به همراه نیروهای ویژه افغانستان به منطقه اعزام شده و کنترل زندان را بدست گرفتند.”

صالح می گوید که صبح روز بعد (روز سقوط کابل) تلاش کرده تا با وزیران دفاع و داخله و یا  معاونانشان تماس بگیرد که اما موفق نشده آنها را پیدا کند.

وی تاکید می کند: “اما افراد بسیار متعهدی در این دو وزارت یافتم که به من گزارش می دادند که چه طور قادر نیستند پرسونل رزرو و یا کماندوها را به خط مقدم نبرد اعزام کنند.”

او می گوید که در آن ساعات پرفشار هیچ گونه سربازی که قابلیت اعزام به خط مقدم نبرد داشته باشد را پیدا نکرد.

صالح علاوه می کند: “پس از آن با رئیس پولیس کابل صحبت کردم. مردی شجاع که هر جا که هست آرزوی بهترین ها برایش دارم. او به من گفت که خط در شرق سقوط کرده است، دو ولسوالی در جنوب سقوط کرده و ولایت وردک که در همسایگی کابل است نیز سقوط کرده است.”

آقای صالح نوشته “او از من خواست تا به او در اعزام کماندوها کمک کنم. از او خواستم تا با تمام امکاناتی که در اختیار دارد خط را برای یک ساعت نگه دارد.”

امرالله صالح می گوید که در آن لحظه هر چه تلاش کرده نتوانسته هیچ گونه نیرویی را برای کمک به رئیس پولیس اعزام کند؛ بنابراین تلاش کرده تا با ارگ ریاست جمهوری و حمدالله محب مشاور امنیت ملی ارتباط بگیرد که اما آن هم بی فاید بود.

صالح می نویسد: “با ارگ تماس گرفتم. به حمد الله محب پیامی تلفنی فرستادم که باید کاری انجام دهیم. اما هیچ پاسخی از هیچ کس نگرفتم. ساعت ۹ صبح روز سقوط بود و کابل را وحشت فرا گرفته بود.”

وی افزوده “شب قبل ملاقاتی با رئیس امنیت ملی داشتم. از او پرسیدم که اگر طالبان به کابل هجوم آوردند چه برنامه ای دارد و او گفت که برنامه ام این است که هر جا شما بروید به شما ملحق می شوم. حتی گفت که اگر طالبان راه مان را مسدود کند آخرین نبردمان را در کنار یکدیگر خواهیم کرد.”

آقای امرالله صالح احتمالا با اشاره به محمد اشرف غنی و دیگر مقاماتی که از کشور گریخته اند آنها را خائن خواند و گفت: “آنها در هوتل ها و ویلاهایشان در خارج از کشور نشسته اند؛ و از مردمان بیچاره افغانستان می خواهند که شورش کنند. بزدلانه است. اگر حتی بخواهیم شورش کنیم، این شورش نیاز به رهبری دارد.”

صالح افزود: “ممکن است که آنها بگویند که اگر در داخل افغانستان می ماندند، شهید می شدند. چرا که نه؟ ما رهبرانی می خواهیم که آرزوی شهادت داشته باشند. یا ممکن است که آنها بگویند اگر می ماندیم زندانی می شدیم؛ باز چه ایرادی دارد؟ ما رهبرانی می خواهیم که زندانی شده باشند.”

امرالله صالح علاوه کرد که پس از آن به احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود مسج فرستاده و از او پرسیده که کجا است و احمد مسعود نیز در جواب گفته که در کابل است و قدم بعدی اش را برنامه ریزی می کند.

صالح به مسعود گفته که او نیز در کابل است و به او پیشنهاد پیوستن به پنجشیر را داده است.  

آقای صالح گفت: “پس از آن به خانه ام رفتم و عکس های همسر و دخترم را نابود ساختم. کامپیوتر و دیگر وسایلم را جمع کردم. از سر تیم حفاظتی ام (رحیم) خواستم تا دستش را روی قرآن بگذارد.”

وی می افزاید: “به او گفتم که به سوی پنجشیر می رویم و مسیر نیز در تصرف طالبان است. باید در مسیر راه جنگ کنیم. در کنار هم جنگ می کنیم. اما اگر زخمی شدم، از تو یک درخواست دارم. دو بار به سرم با مرمی فیر کن. نمی خواهم هرگز در اسارت طالبان باشم، هرگز.”

صالح می گوید که با یک قطار از وسایط زرهی و دو موتر «پیکاپ» مسلح راهی جاده شدند. قطار آنها در مسیر به سمت پنجشیر دو بار مورد حمله قرار گرفت.

او گفت: “ما از گذرگاه شمالی به سختی فراوان عبور کردیم، زیرا منطقه بی قانون شده بود و پر از دزدان و راهزنان و طالبان بود. دو بار سر ما حمله شد اما جان سالم بدر بدریم. با قاطعیت تمام در مسیر راه مبارزه کردیم.”

صالح افزوده: “زمانی که به پنجشیر رسیدیم، پیام دریافت کردیم که شماری از متنفذین پنجشیر در مسجدی جمع شده اند. برای یک ساعت با آنها صحبت کردم و سپس همگی به نشانه حمایت قیام کردند.”

اما آقای صالح می گوید که ولایت پنجشیر طی ۲۰ سال گذشته منطقه ای تفریحی و توریستی بوده است و هیچ سلاح و مهماتی هم اکنون در اختیار ندارند.

او علاوه کرد: “آن شب یک استراتژی برای مستحکم تر ساختن خطوط دفاعی ولایت پیاده کردم. سپس تماس دریافت کردم که احمد مسعود نیز با یک هلی کوپتر به سوی ولایت پنجشیر در راه است. فورانی از امید وجودم را گرفت. با مسعود اولین جلسه خود را برای پیاده سازی استراتژی برگزار کردیم.”

امرالله صالح در پایان نوشته: “آیا مقاومت آسان بوده؟ قطعا خیر. بدون شک در وضعیت دشواری قرار دارم. من از فولاد ساخته نشدم بلکه من نیز یک انسان هستم. احساسات دارم و می دانم که طالبان سرم را می خواهند. اما این تاریخ است و ما در بطن تاریخ قرار داریم.”  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.