• انتشار: ۲۶ اسد ۱۴۰۰
  • ساعت: ۰۱:۲۰
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 61811
پرینت

سایگونی شدن خروج امریکا از افغانستان

اگر تاریخ معاصر و حتا دو دهه اخیر را بخوانیم، درخواهیم یافت که امریکا درهیچ جای دنیا برای استقرار دمکراسی هزینه نکرده و هیچ ملتی را به خوشبختی ای که ما دنبال معجزه اش بودیم، نرسانیده است. اگر کره جنوبی را مثال بزنیم. این مدیریت، خلاقیت، سختکوشی و خردورزی و تعهد ملی خود کره ای ها بود که دمکراسی و توسعه و صنعتی شدن را به حد اعلای فرجام رسانیدند.

دیروز که ویدیوی تخلیه ی کارمندان سفارت امریکارا توسط هیلیکوپترها از پشت بام سفارت آن کشور در کابل می دیدم، به یاد جریان سقوط سایگون، پایتخت ویتنام جنوبی در ۱۹۷۵ افتادم که هیلیکوپترهای پنتاگون، آخرین سربازان امریکایی را از بالای پشت بام سفارت امریکا در سایگون تخلیه می کردند. طنز تلخ تاریخ این است که این دو حادثه از نظر ماهیت هم شباهت عجیبی دارد. ایالات متحده با ویتکنگ ها موافقتنامه صلح وخروج امضا کرده بودند اما ویتکنگ ها منتظر نماندند و ظرف سه هفته کل ویتنام جنوبی و سایگون پایتخت را زیر نگاه حیرت زده و نگران امریکا فتح کردند و حکومت کمونیستی تشکیل دادند. درحالی که امریکایی ها برای تقویت حکومت ویتنام جنوبی و جلوگیری از پیروزی و استقرار حکومت کمونیستی در ویتنام لشکر کشید و سالها جنگید و ۵۸ هزار سرباز کشته داد!

ایالات متحده امریکا و متحدانش درسل ۲۰۰۱ رژیم طالبان را سقوط دادند و کرزی را مانند شاه شجاع، از کوههای ارزگان به کابل آوردند و در میان اوج هیجان جمعی شگفت ما، زعیم سیاسی مان ساختند. همگی در هیاهوی شگرفی از امیدهای بزرگ، از ساختن کعبه دمکراسی، درخشان ترین شادمانی تاریخ زندگی سیاسی و اجتماعی مان را پایکوبی کردیم و پریزدنت ” جرج دبلیو بوش” را بعنوان مهدی موعود و منجی عالم بشریت افغانی، شاعرانه ستایش وکرنش نمودیم.

کاکا بوش برای ما ارتش ساخت. مکتب و پل و جاده ساخت. کمیسیون حقوق بشر ساخت. جامعه مدنی ساخت. دختران و زنان مارا با آیین دمکراسی خواهی و مدنیت ورزی آشنا کرد. صدها ملیارد دلار به جیب دولت دمکراتیک ما ریخت تا رهبران و مدیران و تامی های ما این ویرانستان را تبدیل به گلستان کنند و بدینسان ما فکر کردیم بزودی کابل ما، توکیو خواهد شد و حتا همسایگان غربی ما با حسرت و حیرت از خوشبختی ما غبطه خوردند و با رشک و حیرت ورد زبان شان در روزنامه ها و کوچه و خیابان گردید که:” ایکاش ما هم بجای افغانی ها می بودیم… خوش بحال شون که امریکا کشور شان را ژاپن می سازد و بزودی صدسال از ما جلو میوفتند!”

در سایه ی این دمکراسی اما بتدریج رهبران و زعمای سیاسی و روسای جمهور ما مثل سگ به جان هم افتادند و مثل گرگ، لاشه ی بی جان ملت را تکه پاره کردند و دهان شان از خوردن گوشت و خون فقیرترین مردم دنیا کف کرد. روسای جمهور ما تا توانستند اعتماد و عزت نفس مارا تخریب کردند، تعصب ورزیدند، تبعیض روا داشتند، یکه تازی و باندبازی نمودند و بانک های خارجی را از حساب دالری خود پر کردند. مدیران و تکنوکرات ها و دو پاسپورتی های ما در دریایی از لجن و فساد و دزدی و رزالت و پلیدی غرق شدند. وزرا و نمایندگان پارلمان ما تا توانستند عصبیت پخش کردند و بساط تفرقه و خیانت و دروغ و تقلب ودزدی و رشوت و چپاول گستردند… و چنین شد که جوانه های امید دمکراسی و جمهوریت و آرمان ملت سازی ما در قحطی خرد و تعهد و صداقت و پاکدامنی رهبران و مدیران وزعمای ما به خشکیدن گرایید.

یک دهه سرمست از رفاقت و حمایت و سخاوت واشنگتن احساس خوشبختی می کردیم. در نخستین سالهای دهه دوم اما با خروج سربازان امریکا کم کم دلهره های مان شروع شد و درنهایت در پایان دهه دوم، افول رویاهای مان به حقیقت پیوست. پهلوان ترامپ، این افول را با کلید برادر خلیلزاد بر دروزاه بخت سیاسی و تقدیر جمعی مان فرو کرد و عمو بایدن اما آمد و دروزاه ی بخت مان را از بیخ برکند و بدین ترتیب، همان طالبانی که از هیمنه هجوم امریکا به غارهای تورا بورا پناه برده بودند، پس از دو دهه بیابان گردی و انتحار و کشتار، فاتحانه درجوار سفارت امریکا و پیش چشم نظامیان امریکایی، در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، بیرق شان را به اهتزاز در آوردند.

این رویداد، درس های زیادی برای ما و نسل آینده ما باید بیاموزاند: نباید روی کوهِ یخ هیچ قدرت لایزالی، قصر آرزو های مان را بسازیم.

فریب بزرگیست اگر تصور کنیم جهان، دل شان برای حقوق بشر ما می تپد و دروغ آشکاریست اگر باور کنیم امریکا و انگلیس و فرانسه دغدغه شان دمکراسی و توسعه و ارزشهای مدنی و قانون اساسی ما است.

اصلا حماقت محض است که خود، قاتل دمکراسی و مدنیت و کثرتگرایی و ارزشهای حقوق بشری خویش باشیم ولی از کاکا بایدن توقع داشته باشیم از دمکراسی و فاسد ترین نظام روی زمین و ریس جمهور متعصب و متقلب ما و جمهوریت دروغین مان محافظت کند.

بلاهت ترین فکر این است که خود جلاد همدیگر و نابودگر خویشتن خویش و دشمن هویت و موجودیت و کرامت یکدیگر باشیم و تا جان داریم دربرابر همدیگر نفرت و تعصب و بدبینی و زشت خویی و تبعیض و تحقیر و بدگمانی بیگانگی بورزیم، اما از ماما جانسون و خاله مرکل و رفیق پوتین توقع داشته باشیم از شر سیاه طالب نجات مان دهند.

اگر تاریخ معاصر و حتا دو دهه اخیر را بخوانیم، درخواهیم یافت که امریکا درهیچ جای دنیا برای استقرار دمکراسی هزینه نکرده و هیچ ملتی را به خوشبختی ای که ما دنبال معجزه اش بودیم، نرسانیده است. اگر کره جنوبی را مثال بزنیم. این مدیریت، خلاقیت، سختکوشی و خردورزی و تعهد ملی خود کره ای ها بود که دمکراسی و توسعه و صنعتی شدن را به حد اعلای فرجام رسانیدند. کره ای ها کرزی و اشرف غنی نداشتند تا تعصب و تبعیض و دزدی و پلیدی و درنهایت سقوط را شناسنامه مدیریت و حکومت خویش سازند.

مثالِ عراق، سوریه، لیبی نزدیکترین و عینی ترین مثال ها هستند. امریکا توسط زور، نظام های شان را سقوط داد تا دمکراسی و آزادی را جایگزین کند اما پس از دو دهه، عراقی هارا در آشوب سیاسی و فقر وفساد و تفرقه مذهبی غرق کردند و بدست ایران سپردند.

رژیم قذافی را سقوط دادند که دمکراسی را جایگزین دیکتاوری سرهنگ کنند اما لیبی را به مرکز آشوب و جولانگری گروهای افراطی و حوزه نفوذ ترکیه و مصر و روسیه تبدیل کردند.

درپی سقوط رژیم سوریه برآمدند و از گروههای کرد حمایت کردند اما کردهارا با دنیای از ارزو و امید و پس از دادن هزاران کشته وقربانی در رکاب نیروهای امریکایی، تنها گذاشتن شان و سوریه را به بشاراسد وایران واگذار نمودند. پس از سقوط صدام، کردهای عراق را درمقابل داعش و دولت مرکزی عراق حمایت کردند اما جامعه ی کرد را با داعیه رفراندوم و آرزوی استقلال سرزمین های شان تنها گذاشتند.

نمی خواهم امریکارا ملامت کنم. آمریکا در هرجای دنیا، دنبال منافع ملی و امنیت خویشتن است. ما هیچ حق و دَینی در گردن آمریکایی ها نداریم که مدیون و ممنون ما باشند و جور جهالت جمعی و خیانت سیاسی و سبعیت اخلاقی وزشتخویی اجتماعی وخشونت و عقب ماندگی فرهنگی و عصبیت قومی مارا نسبت به همدیگر مان بکشد. بقول بایدن، اگر امریکایی ها در افغانستان آمدند، برای متحد کردن ما و ساختن حکومت برای ما نبود، بلکه برای کشتن بن لادن و ازبین بردن القاعده آمده بودند که به هدف خود رسیدند و رفتند.

ما، خود ملامت هستیم که تقدیر خویش را بدست قدرتها و همسایگان و رهبران فاسد خود می سپاریم و هیچ خرد و درایت و صداقت و تعهد و تلاش و ایثار و راستی برای منافع و سرنوشت جمعی خویش و هیچگونه همپذیری و مهرورزی و وطنداری در مقابل همدیگر از خود نشان نمی دهیم اما انتظار داریم امریکا و غرب منجی ما شوند و طالب برسرنوشت ما مقدر نگردد!

حمزه واعظی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.