امنیت و جرایمبرگزیده هاِتیتر یک

روایتی تلخ از سقوط فراه از زبان فرمانده ارتش؛ همگی در خیانت دست داشتند

دگرمن محمد تقی ذوالفقار فرمانده کندک اول لوای دوم ارتش در ولایت فراه در صحبت با خبرگزاری رها از آخرین روزهای سقوط ولایت فراه سخن می گوید.

او از اتفاقاتی که بر وی و هم قطاران او گذشته پرده بر می دارد و می گوید که چطور مقام های ارشد وقت در سقوط ولایت دست داشتند.

وی در متنی که به خبرگزاری رها ارسال کرده چشم دید و اتفاقات خود را این طور بیان کرده است:  

به مدت ۱۱ سال در ارتش در ولایت فراه وظیفه انجام می دادم؛ آن هم در شرایطی بسیار سخت در ولسوالی بالابلوک؛ چندین سال محاصره بودیم؛ اکثرکسانی که در هرات، فراه و بادغیس در ارتش خدمت کرده اند، مرا می شناسند.

در آخرین روزهای پیش از سقوط مرکز ولایت فراه، تمام ولسوالی های فراه و تمام کندک هایی که در اطراف فراه بودند سقوط کردند؛ صدها سرباز جان خود را از دست دادند و زخمی شدند.

در ولسوالی بالابلوک فراه دو کندک مسقر بودیم؛ کندک ششم به تعداد ۳۰۰ نفر پرسونل و کندک اول با ۲۰۰ پرسونل که خودم فرماندهی آن را بر عهده داشتم.

وقتی تمام ولسوالی های فراه سقوط کرد، نوبت به ما رسید و جنگ بسیار شدیدی علیه ما صورت گرفت؛ جنگی که طی ۱۱ سال دوران عسکری ام ندیده بودم.

این را نمی دانستم که والی و تمام مقام های ارشد ما را فروخته اند، و در واقع ما دیگر هیچ راهی برای بیرون رفتن که پرسونل خود را تا یک استقامت دیگر انتقال دهیم نداشتیم.  

متاسفانه، در شب اول ۳۰۰ نفر از پرسونل کندک ششم شهید و اسیر شدند. هیچ آثاری از آنها بر جا نماند، به غیر از۴۵ نفر که خودم رفتم و آنها را زنده بیرون کشیدم اما اکثرشان زخمی بودند.

متباقی عکس های ارسالی از جان باختگان این حادثه بخاطر زننده بودن بیش از حد قابل نشر نیستند.

زمانی که کندک ششم نیز سقوط کرد، این بار نوبت جنگ علیه کندک ما شروع شد و ادامه پیدا کرد.

به والی فراه و قوماندان قول اردوی هرات هر چه پیام دادم و زنگ زدم اما فایده ای نداشت و هیچ کمکی غیر از خداوند برای ما وجود نداشت؛ صرف به من می گفتند که تسلیم شوم.

بعد از آن دیگر اصلا جواب تلفن هایم را نیز ندادند. چندین شهید و زخمی داشتم و جنگ همچنان با قدرت ادامه داشت.

طالبان هم هر لحظه با بلندگوهایشان اعلام می کرد که تسلیم شوید، اما ما تا آخرین نفس جنگ کردیم. مهمات مان که در حال اتمام بود به والی وقت فراه، قوماندان لوا و قوماندان قول اردو زنگ زدم؛ اما همه آنها می گفتند که تسلیم شوم.   

حوالی ساعت یک بجه شب بود که یک طیاره نوع سوپر توکانو (A-29) آمد و به ما گفته شد که یک ساعت وقت دارد که از ما حمایت کند و بعد از آن بخاطر نداشتن سوخت باید برگردد.

مسعود بختور والی وقت فراه

به خلبان طیاره گفتم که والی، قوماندان لوا و فرمانده کل ارتش همه ما را فروخته اند و ما باید چکار کنیم؛ دیشب ۳۰۰ نفر را از دست داده ایم و امشب هم نوبت ما است.

خلبان طیاره اما گفت که «برادر من یک ساعت بیشتر وقت ندارم هر کاری که می کنی انجام بده.»

من چاره دیگری نداشتم؛ تانک ها و رنجرهایمان همگی تخریب شده بودند.

به سرک نگاهی کردم؛ ما بخاطر تامین امنیت سرک ۵۱۷ استخدام شده بودیم؛ من مدت ۸ سال بود که فقط در ولسوالی بالابلوک خدمت می کردم.

روی سرک، یک موتر تیلری خالی و یک ۳۰۴ و یک موتر نوع مازدا ایستاده بودند؛ هیچ راه حل دیگری وجود نداشت و رفتن به این راه ۹۹ فیصد مرگ را با خود به همراه داشت.

این موترها را ایستاد کرده و تمام پرسونل خود را سوار آنها کردم و با تجهیزات مان به طول ۸۰ کیلومتر را داخل طالبان حرکت کردیم.

طیاره اما بالای سرمان در حرکت بود، اما در یک منطقه بسیار خطرناک به من خبر داد که سوختش در حال اتمام است و ما را رها کرد.

امید به خدا کردم و به راهمان ادامه دادم؛ خودم داخل تیلری به همراه یکصد تن از پرسونل با تجهیزات نشسته ایم. به قوماندان لوا و والی فراه تماس گرفتم و گفتم که اگر زنده از این موقعیت بیرون آمدم از شما درباره این خیانت تان پرسان خواهم کرد، و خیانت تان را با رسانه ها بر ملا می سازم. اما آنها گفتند: «برو دستت خلاص.»

در مسیر راه افراد طالبان بسیار زیاد بود، بجز چند کمین که زنده از آنها بیرون آمدیم، اما در باقی موارد گویی آنها کور شده بودند و متوجه ما نشدند. ماشین ۳۰۴ اول خود را به شهر فراه رساند و پس از آن موتر مازدا و در آخر هم تیلری که خودم سوارش بودم به فراه رسیدیم.

جر و بحث دگرمن محمد تقی ذوالفقاری با مسعود بختور والی وقت فراه پس از آنکه خود را به شهر فراه رسانده بود

خود را به فرماندهی لوا رساندم اما قوماندان لوا قبلا فرار کرده بود.

مسعود بختور والی فراه به دیدار ما آمد که اما با واکنش تند تمامی پرسونل ما مواجه شد.

از او پرسیدم که چرا ما را فروختی؟ و او جواب داد که من کاری نکرده ام و قوماندان قول اردو شما را فروخته است؛ به قوماندان قول اردو تماس گرفتم اما او جواب داد که از وزارت دفاع این دستور آمده بود.

به وزارت دفاع تماس گرفتم و از آنها بابت این خیانت شان بازخواست کردم؛ اما در نهایت قوماندان قول اردو به من تماس گرفت و مرا تهدید کرد که تو را در زندان پلچرخی می اندازم.

فایل تصویری صحبت های تلفنی محمد تقی ذوالفقار با قوماندان قول اردوی هرات را تماشا کنید:

دگرمن محمد تقی ذوالفقار فرمانده کندک اول لوای دوم ارتش در فراه به خبرگزاری رها می گوید که تمامی این رویدادها دقیقا چهار روز پیش از سقوط کامل ولایت فراه صورت گرفت.

او می گوید که زمانی که پس از این حادثه توانسته از میان خطوط طالبان خود را به شهر فراه برساند، بسم الله محمدی وزیر وقت دفاع تماس گرفت و بخاطر جلوگیری از بیشتر شدن جنجال میان او و والی وقت فراه، او را به کابل احضار کرد.

وی علاوه می کند: «پس از آنکه کابل آمدم، دو روز بعد ولایت فراه به طور کامل سقوط کرد.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا