دیدگاه ها

«دولت همه شمول» چگونه دولتی است؟ آیا به معنای حضور برخی چهره ها از هر قوم است؟

انحصار قدرت در افغانستان توسط «امارت اسلامی» طالبان با وجود گذشت بیش از چهار ماه از حضور دوباره آنها سبب شده تا هیچ کشوری آنها را به رسمیت نشناسد؛ اما ظاهرا این عدم مشروعیت بیش از آنکه اهرم فشاری علیه طالبان باشد، گرده مردم افغانستان را فشار می دهد.

از روزی که دولت جمهوریت با فرار اشرف غنی رسما سقوط کرد، امارت اسلامی طالبان قدرت را در افغانستان بدست گرفته است و علیرغم درخواست های مکرر خودش برای رسمیت، و از طرف دیگر علیرغم اعلام های پی هم تمامی کشورهای جهان مبنی بر تشکیل دولتی فراگیر به عنوان پیش شرطی برای رسمیت، امارت تاکنون از این کار خودداری کرده است.

امارت اسلامی همواره با بارز کردن نام هایی مانند عبدالسلام حنفی از قومیت ازبک، قاری فصیح الدین فطرت (رئیس ارتش طالبان) از قوم تاجیک، و یا چند نام دیگر از اقوام دیگر مدعی است که امارت اسلامی نمایندگی از همه اقوام افغانستان می کند و بدین معنا که دولت شان همه شمول است.

اما ظاهرا سران امارت اسلامی یا این موضوع را فراموش کرده اند و یا خود را به فراموشی می زنند که وقتی جامعه جهانی و مردم افغانستان سخن از «دولت همه شمول» می زنند، منظور این است که «کلیت ساختار نظام» باید با خواست «تمام مردم افغانستان» تعیین گردد، و نه این که ساختار همین ساختار تحمیلی «امارت» باشد و تنها برخی چهره ها که مورد «تایید» سران امارت قرار می گیرند بتوانند در بدنه دولت شامل شوند.

اگر امارت اسلامی به دنبال تحمیل نظام «امارت» بر مردم است، این بدان معناست که امارت اسلامی طی ۲۰ سال گذشته با نظام قبلی و یا نیروهای خارجی در جنگ نبوده است، بلکه به دنبال قدرت بوده و با مردم افغانستان در جنگ بوده است. بهتر است که اگر حتی طالبان مدعی هستند که اکثریت مردم افغانستان نظام «امارتی» را می پذیرند، باز هم برای کسب مشروعیت، آن را به همه پرسی مستقل و آزاد با نظارت سازمان های بی طرف بین المللی مانند سازمان ملل متحدد و یا دیگر سازمان های حقوق بشری بسپارد.

اگر با طی کردن این پروسه، اکثریت مردم افغانستان به نظام «امارت» با همین ساختار فعلی آن رای مثبت دادند، آنگاه دیگر کسی به شمول مردم افغانستان و جامعه جهانی بهانه ای برای اعطای مشروعیت ندارند و طالبان می توانند از قدرتی که یا با زور سلاح و یا با سیاست با چاشنی غفلت و خیانت از سوی رهبران و سیاسیون نظام پیشین به دست آورده اند، لذت ببرند.

اما در جایگاه فعلی، آنها هیچ مشروعیتی ندارند.

اینکه مردم افغانستان این روزها صدای اعتراض خود را بلند بالا نمی کنند، بدان معنا نیست که امارت را می پذیرند؛ بلکه عوامل مختلف دیگری صدای اعتراضات را خاموش کرده است. برخی از این عوامل، فقر و بیکاری گسترده، نا آگاهی و کم آگاهی نسبت به مسایل سیاسی و چگونگی تشکیل دولتی همه شمول و همچنین درمانده شدن از بازگشت روزهای ناامنی و جنگ های خانمان سوز می باشند.

دولت همه شمول آن نیست که داکتر عبداللطیف نظری از قومیت هزاره، عبدالسلام حنفی از قومیت ازبک و یا چند شخصیت دیگر از اقوام مختلف افغانستان در بدنه نظام «امارت اسلامی» که با زور نظامی بر افغانستان مسلط شده اند، حاضر باشند. بلکه بالعکس، مردم تجربه خوبی دست کم طی دو دهه گذشته از حضور چهار تیکه دار قومی در راس و بدنه دولت به عنوان نماینده شان نداشته اند و ترجیح می دهند که کار به دست کاربلد باشد تا صرف یک نماینده قومی.

اما درباره ساختار کلی نظام باید تک تک مردم افغانستان تصمیم بگیرند و آن را انتخاب کنند؛ تحمیل نظام با گماردن یکی دو چهره از هر قوم در بدنه یک ساختار «نظام تحمیلی» کار ساز و دوام آور نیست و هیچ گاه مشروعیت نخواهد آورد.

مرتضی صمیمی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا