• انتشار: 5 آوریل 2021
  • ساعت: 11:47
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 56271
پرینت

حکومت فدرالی چگونه حکومتی ست!

حکومت فدرالی اتحاد چند دولت مستقل است که از اتحاد آنها شخصیت بین المللی جدیدی بدون اینکه حکومت های عضو صلاحیت های اساسی خود را از دست بدهند، ظهور می یابد. به عبارت دیگر حکومت فدرالی عبارت است از: «اتحاد چند دولت مستقل از طریق یک قانون اساسی با حفظ استقلال نسبی داخلی و دارای شخصیت بین المللی واحد و با سپردن اختیارات وسیع به حکومت مرکزی فدرال.»

حکومت فدرالی از جمله حکومت مرکب می باشد. که حکومت مرکب از مراکز و نهاد های متعدد حکمروایی تشکیل یافته و نحوه ارتباط و صلاحیت های آنها در قانون تعیین میشود. این تعدد به گونه ای است که میتوان هر یک از اعضا را، دولت مستقل نام نهاد. حکومت مرکب در واقع دولت های کوچکی است که با هم دولت بزرگتری را ساخته اند. تمایل به مقاومت در مقابل خطرها و دشمنان مشترک، تمایل به رشد اقتصادی و تمایل به وحدت و همبستگی با حفظ کثرت و چندگانگی از عوامل اصلی مؤثر در تشکیل حکومت های مرکب بوده است.

حکومت مرکب، در طول تاریخ، چهره ها و حالات مختلفی داشته که برخی از آنها امروزه دیگر وجود خارجی ندارد؛ اما برخی دیگر با قوت و گستردگی وجود دارد. مجموع این چهره ها را میتوان به سه حالت طبقه بندی کرد: اتحاد دولتها، کنفدراسیون و فدرالیسم. برخی از اتحاد دولت ها به نام «دولت های متصل» و از کنفدرالی به نام «دولت های متفق» و از فدرالیسم به نام «دولتهای متحد» تعبیر کرده است.

تعریف حکومت فدرالی:

حکومت فدرالی اتحاد چند دولت مستقل است که از اتحاد آنها شخصیت بین المللی جدیدی بدون اینکه حکومت های عضو صلاحیت های اساسی خود را از دست بدهند، ظهور می یابد. به عبارت دیگر حکومت فدرالی عبارت است از: «اتحاد چند دولت مستقل از طریق یک قانون اساسی با حفظ استقلال نسبی داخلی و دارای شخصیت بین المللی واحد و با سپردن اختیارات وسیع به حکومت مرکزی فدرال.»

فدرالیسم شکلی از حکومت است که نهادهای اساسی دوگانه دارد؛ به نام حکومت فدرال و حکومت های محلی و صلاحیت ها مطابق به قانون بین آنها تقسیم میشود. پیوند دهنده ای قانونی اعضای فدرال، قانون اساسی است که توسط نمایندگان منتخب مردم در «مجلس مؤسسان» به تصویب میرسد. یکی از فرق های اساسی فدرالیسم و کنفدراسیون نیز در همین نقطه است. چون در کنفدراسیون تنها حکومت ها بر اساس یک پیمان با هم متحد میشوند؛ اما در فدرالیسم اراده ای ملت ها است که از طریق تصویب قانون اساسی، چند دولت را در یک دولت متحد میگرداند.

فدرالیسم را میتوان مجموعه ای از طرز تفکر ها، ارزش ها و جهان بینی هایی دانست که بیان کننده ای فلسفه ای بر اساس حفظ گوناگونی، در عین وحدت و یگانگی است. فدرالیسم نوعی آشتی و آمیزش میان گوناگونی و یگانگی در ساختاری است که بر پایهی ارزیابی و تعدیل استوار است. در چنین ساختاری، قدرت نسبی است و به وسیله ای قوای دیگر محدود میشود.

نظام فدرالی به سیستم ایالات متحدهی امریکا برمیگردد که برای اولینبار در سال ۱۷۸۷م. ایجاد شد و سپس سویس در سال ۱۸۴۸م. و بعد نیز آلمان در سال ۱۸۷۱م. از آن تبعیت کردند و پس از آنها در مناطق مختلفی از جهان گسترش یافت و امروز ۲۰ کشور فدرال بر ۸۲/۵۱که ۲ درصد خاک دنیا حکومت میکنند و نمایندهی ۵۸/۳۹ درصد مردم دنیا هستند.از قبیل کشور های: هند، برما، اتریش، سویس، اتحاد شوروی سابق، یوگسلاویای سابق، چکسلواکیای سابق، آلمان، آمریکا، کانادا، مکزیک، برازیل، کلمبیا، آرجنتاین، کامرون، اوگاندا، نیجریا، تانزانیا، پاکستان، استرالیا و سودان.

عوامل مؤثر در پیدایش فدرالیسم

عوامل زیر موجب روآوردن دولتها به فدرالیسم شده است:

  1. ۱٫      احساس تجانس و همگرایی فرهنگی و اجتماعی، بدون ادغام و انضمام کامل به یکدیگر؛ بنابراین اگر دولت ها از نظر شرایط اجتماعی و سطح فرهنگی و اقتصادی زیاد با هم تفاوت داشته باشند، اتحاد فدرالی بین آنها امکان پذیر نیست.
  2. وسعت ساحهی جغرافیایی و همسایگی و مجاورت جغرافیایی: البته مجاورت شرط اصلی حقوقی نیست، ولی موفقیت تجربهی فدرالی از نگاه رشد روابط بازرگانی، اجتماعی و فرهنگی بستگی به مجاورت دارد و وسعت ساحه هم بدون شک تأثیر جدی دارد.
  3. ۳٫      احساس خطر مشترک: همین احساس در تشکیل نظام فدرالی آمریکا در سال ۱۷۸۷م. نقش اصلی را بازی کرد.
  4. ۴٫      تشابه نظامهای سیاسی: به عنوان مثال بین دو نظام پادشاهی و جمهوری، اتحاد فدرالی امکان ندارد.
  5. فراهم بودن منابع مالی کافی: چون در دولت فدرالی، نهادها بسیار زیاد است و تعدد آنها به طور طبیعی نیاز به منافع کافی دارد.

ویژگیهای حکومت فدرالی

سه خصوصیت زیر، حکومت فدرالی را از سایر حکومت ها متمایز می گرداند:

۱ـ وحدت در عرصه ای بین المللی: حقوق بین المللی تنها دولت فدرال را به رسمیت میشناسد و دولت فدرال است که در عرصهی بین المللی از شخصیت حقوقی برخوردار است. البته در بعضی موارد این قاعده استثناهایی داشته است، مثل اینکه اوکراین و روسیه ای سفید در زمان اتحاد جماهیر شوروی سابق در کنار کرسی شوروی، در ملل متحد کرسیهای خود را داشتند.

۲٫ تعدد در عرصهی داخلی: هر دولت عضو در ساحهی داخلی، قانون اساسی و نهادهای اجرایی و قضایی و قانونگذاری مخصوص به خود را دارد و این تنوع در روابط حقوقی آنها مشکلاتی را هم به بار میآورد؛ ولی در عین حال نشانهی استقلال آنها است. البته این تعدد در تابعیت واحد همه شهروندان تأثیر ندارد یعنی همگی، از نظر ملی اتباع دولت فدرال شناخته میشوند نه اتباع دولتهای عضو.

۳٫ انعطاف در روابط بین اعضای فدرال: روابط بین آنها باید از یکنوع توازن و تعادل برخوردار باشد تا بتواند وحدت آنها را در عین تعدد حفظ کند وگرنه باعث تجزیه ها و جنگ های داخلی خواهد شد.

قانون اساسی فدرال در این مورد نقش اصلی را بر عهده دارد. زیرا از یکسو تمام صلاحیت های حکومت فدرال و حکومتهای عضو در قانون اساسی مشخص میشود و از طرف دیگر قانون اساسی هیچ کشور عضو، نمیتواند برخلاف قانون اساسی فدرال تصویب شود؛ و اگر احیاناً منازعه ای اتفاق بیفتد، بر عهدهی قوهی قضاییه است که در مطابقت با قانون اساسی فدرال تصمیم بگیرد و به اختلاف پایان دهد.

اصل دیگری که این روابط را متوازن نگه میدارد، اصل مشارکت عادلانه و مساوی اعضای فدرال است. یعنی هیچ عضوی در هر سطح و سویه ای که باشد (از نظر جغرافیایی یا تعداد جمعیت و یا…) بر دیگری ترجیح ندارد و همه در تصمیم گیری ها مساوی هستند.

نهادهای حکومت فدرال

حکومت فدرال مثل هر حکومت دیگری دارای سه قوه است؛ اما ساختار و صلاحیتهای

آنها متفاوت است که بهطور خلاصه یادآور میشویم:

اولـ پارلمان فدرال: پارلمانهای فدرال معمولاً از دو مجلس تشکیل میشود: یکی مجلس نمایندگان مردم است که بر اساس اصل وحدت و به تناسب نفوس دولتهای عضو

انتخاب میشوند. یعنی در تعداد آنها، دولتهای عضو از حق مساوی برخوردار نیستند، بلکه تعداد نفوس آنها ملاک است. دیگری مجلسی است که به طور خاص از دولت های عضو نمایندگی میکند. به طور مثال مجلس سنای آمریکا از یکصد سناتور تشکیل شده که در واقع از هر ایالت بهطور مساوی، دو سناتور در آن عضویت دارند. این اشخاص گاهی با انتخابات مستقیم از طرف مردم هر ایالت و گاهی توسط پارلمان های محلی انتخاب میشوند. در آلمان فدرال، خود حکومت های محلی نمایندگان ایالت را برمیگزینند. در آمریکا مجلس سنا نسبت به مجلس نمایندگان از صلاحیت های بیشتری برخوردار است. به عنوان مثال تصدیق معاهدات بین المللی و موافقت با تعیین مأمورین عالی رتبه ای دولت، به خصوص وزرا، از صلاحیت های سنا است. مدت دورهی کار سنا نیز شش سال اما دورهی کار مجلس نمایندگان تنها دو سال است. البته در آلمان فدرال برعکس است؛ صلاحیت های مجلس نمایندگان مردم (بندستاگ) بیشتر از صلاحیت های مجلس نمایندگان دولتهای عضو (بندسرات) است و تعداد اعضای مجلس دوم، یعنی بندسرات نیز مساوی نیست، بلکه از ده ایالت عضو فدرال به تناسب جمعیت آنها انتخاب میشوند، سه نماینده از دولت هایی که جمعیت آنها از دو میلیون بیشتر نیست و چهار نماینده از دولت هایی که بین دو تا شش میلیون جمعیت دارند و پنج نماینده برای دولتهای عضوی که بیشتر از شش میلیون جمعیت دارند.

دومـ قوه اجراییه فدرال: قوه اجرائیه ای فدرال، نظام خاصی ندارد. در آمریکا در رأس قوهی اجراییه رئیس جمهور قرار دارد. چون نظام ریاستی است و در سیستم ریاستی، رئیس جمهور به طور مستقیم از طرف مردم انتخاب میشود که هم دولت و هم قوهی اجراییه را تمثیل میکند؛ اما در برخی دیگر از کشورهای فدرالی مثل آلمان، کانادا و استرالیا که سیستم پارلمانی دارند، در رأس قوهی اجراییه، صدراعظم قرار دارد که در مقابل پارلمان مسؤول است؛ اما در سوییس قوهی اجراییه به صورت شورایی اداره میشود. این شورا هفت عضو دارد که همگی توسط پارلمان دو مجلسی سویس برای چهار سال انتخاب میشوند و یک نفر از آنان برای یکسال به عنوان رییس شورا برگزیده میشود. هر یک از اعضای این شورا مسؤولیت یک یا چند وزارتخانه را نیز بر عهده دارند.

سومـ قوه قضائیه ای فدرال: قوه قضائیه ای فدرال صلاحیت وسیعی دارد که در رأس آن کنترل و نظارت بر توزیع صلاحیتها بین دولت فدرال و دولتهای عضو و عدم تخطی آنان از محدوده ای صلاحیت تعیین شده است. همچنین دیوان عالی قضا این وظیفه را برعهده دارد که قوانین دولت فدرال را کنترل کند تا از صلاحیت خود تجاوز نکرده و حقوق دولت های عضو را نقض نکند. همچنین قوانین دولتهای عضو را نیز کنترل کند تا قانون اساسی فدرال را نقض نکنند. تمام اختلافات بین دولتهای عضو نیز از طریق قوه ای قضائیه فدرال حل میشود. چون دولتهای عضو، شخصیت بین المللی ندارند تا از راه های دیپلوماتیک به حل و فصل منازعات آنها پرداخته شود. پس باید از طریق حقوق داخلی حل شود.

میزان صلاحیتهای حکومت فدرال

اولـ صلاحیت های بین المللی: برپا شدن دولت فدرال، در وهلهی نخست، به این معنی است که حکومتهای عضو، تمام صلاحیتهای بینالمللی را به حکومت مرکزی فدرال واگذار میکنند. حکومتهای عضو، شخصیت حقوقی بینالمللی ندارند و با هیچ کشوری به طور مستقل رابطهی دیپلوماتیک برقرار کرده نمیتوانند. بنابراین تمام امور مربوط به دیپلوماسی و معاهدات و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی بر عهدهی حکومت فدرال است.

دومـ صلاحیتهای داخلی: تصمیمهای اصلی مربوط به امور پولی، مالی و گمرکی نیز مربوط به حکومت فدرال است. گاهی در مورد تنظیم آزادیهای عمومی افراد، پالیسیها و برنامه های ملی اقتصادی و وضع مالیات، صلاحیت بیشتر به حکومت فدرال داده میشود تا بتواند در سراسر کشور مصالح عمومی دولت فدرال و رشد متوازن را تأمین کند. در غیر این موارد، دولتهای عضو در داخل قلمرو خود از استقلال و صلاحیت کامل، در چارچوب قانون، برخوردار هستند.

برخی از صاحب نظران فدرالیسم را از جهت میزان تخصیص اختیارات بین حکومت های مرکزی و ایالتی در قالب چهار مدل تقسیم کردهاند:فدرالیسم کشورمدار: در این مدل حکومت مرکزی به عنوان منبع غالب مطرح است که چشمانداز ملی بر خط مشی عمومی دارد و بر یکپارچگی قوانین تجارتی، حراست ملی از حقوق و موقعیت افراد تأکید دارد.

فدرالیسم ایالتمدار: این مدل غلبه ایالت را در سیستم سیاسی مطلوب میداند و استدلال میکند که به علت نزدیکتر بودن ایالتها به مردم، آنها قادرند تا خود را با مسایل و مشکلات شهروندان که ممکن است در قسمتهای مختلف کشور، متنوع باشد، تطبیق دهند.

فدرالیسم دوگانه: سیستمی است که هر سطح حکومت (ملی و ایالتی) قدرت برتر در حوزه های مسؤولیت خود است. بر طبق این مدل هیچ سطحی غالب نیست و نباید در امور دیگری مداخله کند. به عنوان نمونه ممکن است اقتدار انحصاری در زمینه هایی همچون آموزش، قانون کار و… به ایالات واگذار شود، در حالیکه امور خارجه منحصراً در انحصار حکومت ملی قرار گیرد.

مدل های اتکای متقابل: این مدل مبتنی بر تقسیم قدرت و مسؤولیت بین مشارکت کنندگان متعدد در جهت اهداف مشترک است. این مدل ها در پی همبسته کردن منابع حکومت ملی با نمایندگی ایالات هستند و قابلیت های مدیریتی، به عنوان وسیلهای برای تطبیق و اجرای خط مشی های عمومی، در سطح حکومت زیر مجموعه است. در طول قرن بیستم ایالات متحده امریکا از سیستم وابسته تر به فدرالیسم دوگانه حرکت کرده و خود را برای ایجاد سیستم اتکای متقابل آماده کرده است.

روش های تقسیم صلاحیتها بین حکومت فدرال و حکومت های محلییکی از مهم ترین و دقیق ترین مسایل مربوط به دولت فدرال، تقسیم صلاحیتها بین حکومت مرکزی و حکومتهای محلی است. معمولاً این صلاحیتها در قانون اساسی مشخص میشود؛ اما مهم این است که در قانون اساسی نیز با چه روشی باید صلاحیت ها را تقسیم کرد؟ تا کنون سه روش تجربه شده است:

۱ـ تمام اختیارات و صلاحیت های حکومت فدرال و حکومتهای محلی در متن قانون اساسی به طور جداگانه و با ذکر موارد تهیه و تعیین شود.

در قانون اساسی سویس در سال ۱۸۰۲م. و در قانون اساسی هند در سال ۱۹۳۵م. از همین روش استفاده شده بود؛ اما اجرای این روش مشکل است. زیرا پیشبینی همهی اختیارات ممکن نیست و در این صورت مواردی که پیشبینی نشده است صلاحیت کدام یک خواهدبود؟ و از طرف دیگر اوضاع اجتماعی در تغییر و تحول است و در این صورت باید در صلاحیتها نیز تغییر ایجاد شود. اخیراً کشورهای فدرالی، به دلیل وجود این مشکلات، روش دوم یا سوم را برگزیدهاند.

۲ـ همه صلاحیتها و اختیارات در دست حکومت های محلی باشد، مگر آن مواردی که قانون اساسی آنها را از صلاحیت حکومت فدرال دانسته و تصریح کرده باشد. مطابق این روش هر موردی که در قانون اساسی جزو اختیارات حکومت فدرال نباشد، از صلاحیت های حکومتهای محلی خواهد بود. در قانون اساسی امریکا، مطابق اصلاحیه دهم در سال ۱۷۹۱م.، قانون اساسی سویس در سال ۱۸۷۴م. ماده سوم، اتحاد شوروی سابق مطابق قانون اساسی ۱۹۳۶م. و یوگسلاویای سابق طبق قانون اساسی ۱۹۶۳م. از همین روش دوم پیروی شده است.

در قانون اساسی امریکا موارد زیر از اختیارات حکومت مرکزی است: بستن پیمان ها، سیاست خارجی، وضع مقررات تجارت بینالمللی و بین ایالتی، ورشکستگی، خدمات پستی، پول، اوزان و مقادیر، ثبت اختراعات و علایم، جرایم علیه کشور و در آخر ارتش و دفاع. اما ایالات آن اختیاراتی را دارند که قانون آن را صریحاً به حکومت فدرال واگذار نکرده باشد.

مانند مقررات مربوط به استخدام کارمندان، مقررات جزایی، اداری، حقوق خصوصی، آموزش، صحت، محیط زیست و….

۳ـ روش سوم عکس روش دوم است. یعنی همهی صلاحیت ها و اختیارات در دست حکومت فدرال است، مگر آن مواردی که قانون اساسی آنها را به حکومتهای محلی یا ایالات واگذار کرده است. مطابق این روش قانون اساسی باید اختیارات حکومتهای محلی را فهرست کند و موارد خارج از این فهرست از اختیارات حکومت فدرال خواهد بود. قانون اساسی کانادا همین روش را اتخاذ کرده است. در قانون اساسی سال ۱۹۵۰م. هندوستان نیز از همین روش تبعیت شده است. در هندوستان سه فهرست از اختیارات تهیه شده: اولی مربوط به اختیارات حکومت فدرال و دومی مربوط به حکومت های ایالتی و سومی مربوط به اختیارات مشترک هر دو است. مواردی که در فهرست دوم و سوم ذکر نشده از صلاحیت های حکومت فدرال است.

نوت: مطلب فوق با توجه به کتاب های حقوقی از قبیل: حقوق اساسی افغانستان نوشته، سرور دانش، جزوه حقوق اساسی، نوشته استاد محمد جواد اصغری و همچنان کتاب آشنایی با حقوق اساسی افغانستان، نوشته محمد اکبر عالمی تهیه شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.