• انتشار: 8 می 2019
  • ساعت: 15:14
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 34440
پرینت

جنرال دوستم و چهار شکست در چهار سال

آقای دوستم به عنوان معاون اول ریاست جمهوری، فرمانده پرقدرت جهادی، درجه دار کارکشته نظامی و رهبر قومی، در چهار سال چهار شکست بزرگ و سنگین و جبران ناپذیر را در ابعاد سیاسی و نظامی و شخصی و اجتماعی، تجربه کرده است.

عبدالرشید دوستم؛ معاون اول رئیس جمهوری، از ناامنی‌ها در شمال افغانستان انتقاد کرده و فرمانده قول اردو ۲۰۹ شاهین در این منطقه را «ناتوان» خوانده است.

او به تازگی در دیداری با مردم در شهر شبرغان؛ مرکز جوزجان گفته ناامنی در شمال مشکل بزرگی است که مردم با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

آقای دوستم گفته اگر پیشنهادات و طرح‌های او برای تامین امنیت قبول می‌شد، «اکنون وضعیت در شمال اینگونه نمی‌بود.»

آقای دوستم گفته: «در نتیجه ناتوانی قومندان/فرمانده قول اردو در حمایت از افسران، جوانان در نیروهای امنیتی شهید می‌گردند. به این نیروها توجه نمی‌شود و حتی به آنها ارزش یک پرنده را نمی‌دهد.»

او از بی‌توجهی به نیروهای امنیتی انتقاد و از وجود بی عدالتی‌ها در دستگاه دولت اظهار نگرانی کرده است.

آقای دوستم به مردم جوزجان وعده سپرده که مشکلات آنها را با رئیس جمهوری در میان می‌گذارد و در صورت رسیدگی نشدن، خود او و مردم در مورد آنها تصمیم خواهند گرفت.

گلایه ها، شکایت ها و انتقادهای جنرال دوستم از وضعیت امنیتی شمال افغانستان، بی تردید ریشه های نیرومندی در رویدادهای میدانی و واقعیت های جاری در این زمینه دارد. او می داند که شمال به ویژه از نزدیک به پنج سال پیش تاکنون، عرصه جولان بی مهار تروریزم بین المللی در سایه سکوت پرسش برانگیز دولت مرکزی و سیاست های مبهم قدرت های خارجی است.

آقای دوستم به عنوان یک جنرال کارکشته نظامی در قبال شرایط امنیتی رقت انگیز و دردناک مردم اش، احساس مسؤولیت می کند؛ اما اینکه نمی تواند کاری انجام دهد، درد می کشد.

فراموش نکنیم که او با وجود آنکه با تکیه بر قدرت مردم اش توانست مقاومت و ممانعت ارگ و ناتو در برابر بازگشت او از تبعید در ترکیه را درهم بشکند و به کابل بازگردد؛ اما تا همین اواخر نمی توانست به شمال برود و با مردم اش حرف بزند.

آقای دوستم شاید بیش از هر سیاستمدار و رهبر قومی و جهادی‌ دیگری از اشرف غنی، زخم خورد و زهر چشید و زجر کشید. به بیان دیگر، جنرال دوستم به تناسب خدمات سخاوتمندانه ای که برای آقای غنی به عنوان یک سیاستمدار منفور و فاقد پایگاه و پشتوانه سیاسی و اجتماعی و محبوبیت ملی و قدرت قومی، انجام داد، از او خیانت دید و تهمت شنید و ضربه خورد و آسیب دید.

در یک نگاه کلی، او به عنوان معاون اول ریاست جمهوری، فرمانده پرقدرت جهادی، درجه دار کارکشته نظامی و رهبر قومی، در چهار سال چهار شکست بزرگ و سنگین و جبران ناپذیر را در ابعاد سیاسی و نظامی و شخصی و اجتماعی، تجربه کرد.

نخستین شکست او به عنوان معاون اول ریاست جمهوری بود. آقای دوستم که در نخستین روزهای آغاز به کار حکومت آقای غنی، احساس می کرد در غیاب او، فرد اول مملکت است و از این احساس، عمیقا احساس غرور و اقتدار می کرد، به سرعت رویاهای سیاسی اش رنگ باخت و با بروز تنش های بی سابقه میان او و اشرف غنی و شورای امنیت ملی، عملا نقش و سهم خود از دولت داری و سیاست را از دست داد و جای خالی او هنوز هم در نشست های عادی کابینه کاملا مشهود است؛ هرچند روی کاغذ، همچنان خود را معاون اول ریاست جمهوری می داند.

دومین شکست آقای دوستم در جبهه نظامی و جنگ با تروریزم در شمال کشور بود. او که با پوشیدن یونیفورم نظامی و حضور در جبهات مقدم نبرد با طالبان، به چهره ای محبوب برای همه مردم افغانستان بدل شده بود، به گفته خودش، به سرعت آماج توطئه های ارگ و شورای امنیت ملی قرار گرفت و در نهایت با ترک جبهات جنگ شمال در کابل خانه نشین شد. این در حالی بود که طالبان و داعش و… همچنان در شمال کشور، جولان می دادند و هر روز قلمروهای بیشتری را درگیر نبردهای توسعه طلبانه خود و پروژه انتقال سیستماتیک ناامنی از جنوب به شمال می کردند.

سومین شکست آقای دوستم در پرونده شرم آور سوء رفتار جنسی با احمد ایشچی؛ مخالف قومی خود بود. آقای دوستم اگرچه آن پرونده را توطئه ای برای بدنامی خود می داند و رد می کند؛ اما در عمل، نه تنها نتوانست از خود به درستی و با قدرت، دفاع کند؛ بلکه با پذیرش تبعید به ترکیه و… عملا مرعوب و مغلوب تبعات و پیامدهای این پرونده شد و به لحاظ شخصی و حیثیتی به شدت، بدنام و تحقیر گردید.

شکست چهارم جنرال دوستم در عرصه اجتماعی و از دست دادن جایگاه و محبوبیت خود به عنوان رهبر کاریزماتیک ازبک ها بود. آقای دوستم که با قدرت مردم اش بار دیگر به صحنه سیاسی بازگشته بود، بازهم ترسید، محافظه کاری پیشه کرد، عقب نشست، سکوت کرد و نتوانست جایگاه شایسته سیاسی و اجتماعی اش را احیا کند.

اینکه او تاکنون نمی توانست به شمال سفر کند تا دست کم از پایمردی و ایستادگی تحسین برانگیز مردم اش در جریان بازداشت رقت انگیز نظام الدین قیصاری از سوی نظامیان وفادار به اشرف غنی، تمجید و قدردانی کند، خود نشانگر آن است که او تا چه حد ضعیف عمل کرده و ازبک ها را از رسیدن به آمال اجتماعی شان مأیوس کرده است. ضمن آنکه آزادی نظام الدین قیصاری هم در سایه سیاست های مبهم و کنش پذیرانه آقای دوستم، ماه ها پس از بازگشت او به کابل، بی هیچ توضیحی به تأخیر افتاد و عملیاتی نشد.

در پی همین شکست های پیوسته و مستمر آقای دوستم بود که اکنون بیش از هر زمان دیگری قطبی گری و انشعاب و چندصدایی سیاسی در میان رهبران و نخبگان ازبک که از حمایت چشمگیر نسل جوان نیز برخوردار اند، اوج گرفته و با شجاعت و صراحت بیشتری مطرح می شود.

علی موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.