• انتشار: ۵ سرطان ۱۴۰۰
  • ساعت: ۱۲:۵۱
  • سرویس: اجتماعی
  • کدخبر: 59836
پرینت

امسال کوچی ها چه ساده و آسان بر کشتزارهای هزاره ها می تازند!

امسال چه ساکت کوچی ها از جاغوری تا دل هزاره جات مراتع، چراگاه‌ها، گندم زار و درختان مردم را با حیوانات شان می دروند و متاسفانه حکومت و دست اندر کاران، پاسداران و رهبران خاموش از آن می گذرند.

مشکل کوچی ها و ورود به مناطق هزاره جات سال های سال است که به عنوان یک غده چرکین زندگی مردم مناطق مرکزی که عمدتا هزاره هستند را  از بین برده است.

واکنش حکومت به این معضل امنیتی و اجتماعی و اقتصادی اما چنان قابل توجه نبوده است.

حاج خداداد فقیهی از چهره های جهادی و کارشناس ارشد مسائل سیاسی طی مطلبی در فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«عبدالرحمن سرزمین ما را گرفت چرا غنی این کار را نکند! نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند.»  

این بحث در شرایطی که مرگ یک زندگی برای مردم کشور شده ممکن است دلچسب نباشد اما ناگزیریم چون پیامد آن هم کمتر از کرونا و انتحار نیست.

بحث را با موضوع «سهم هزاره ها از اراضی کشور چیست؟» شروع می کنم.

آیا هزاره ها غیر از سرزمین قفل شده ی موجود می تواند از زمینهای کشاورزی و غیر کشاورزی در کل کشور بهره مند شوند یا خیر؟

آیا اگر حکومت حاتم گری کند و هزاره ها صاحب ملک و قلمرو در سرزمین غیر بومی شوند باشندگان و همسایه ها اجازه می دهند یا نه؟

آیا زندان جغرافیایی هزاره ها می شکند یا هر روز تنگ تر می شود؟

و در نهایت اینکه چگونه دولت و رئیس جمهور جلو یاغی گری کوچی ها را می گیرد؟

با مقدمه بالا اراضی کشاورزی و غیر کشاورزی مناطق مرکزی هزاره ها را ارزیابی می کنیم: کل زمین های هزاره جات حاصل مثمر به اندازه یک ولایت را ندارد و پیداوار آن یک چهارم آن را هم احتوا نمی کند.  

نسبت به جمعیت کل هزاره ها اگر زمین های هموار بر خانواده ها قسمت شود برای هر خانواده جای یک باب منزل رهایشی هم نمی رسد و اگر زمین بر صاحبان زمین یعنی کسانی که زمین دار محسوب می شوند محاسبه شود شاید صاحبان ملک از این کشور پهن آور دو نیم جریب زمین را داشته باشند در حالیکه در اکثر ولایات هر صاحب زمین صد ها هکتار زمین دارند.

با شرح فوق آیا منطقی است کوچی ها با لشکر تا به دندان مسلح چون ملخ بر هزاره جات حمله ور شوند؟

امسال چه ساکت کوچی ها از جاغوری تا دل هزاره جات مراتع، چراگاه‌ها، گندم زار و درختان مردم را با حیوانات شان می دروند و متاسفانه حکومت و دست اندر کاران، پاسداران و رهبران خاموش از آن می گذرند.

داستان زندگی در این کشور خیلی تلخ است و زهر آلود

زیرا در شهر به کشتار جمعی مواجه هستیم و در سرزمین بومی ما به مرگ تدریجی و از اراضی کشور محروم…

تقاضای ما عدالت است و تطبیق منشوری که هزاره نوشتن و غنی قول تطبیق آنرا داد و گفت: «من قفل این زندان را می شکنم ولی امروزه قفل ها علاوه بر درها به پنجره ها هم زده می شود.»

آقا! ما هم شهروند هستیم! ما هم رفاه و آسایش می خواهیم!

اگر غضب نکنید کنار بند ها هم هوس زندگی داریم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.