• انتشار: ۲۶ حوت ۱۳۹۴
  • ساعت: ۰۸:۴۹
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 8085
پرینت

خشونت زن علیه زن؛ زاویه پنهان مبارزه با خشونت علیه زنان

روند نهادینه سازی و رعایت حقوق بشر و بخصوص بخش مهم آن یعنی مبارزه با خشونت و به ویژه خشونت علیه زنان، از سالیان گذشته تا اکنون، یکی از پر هزینه ترین و رسانه ای ترین فعالیت فعالان این عرصه را تشکیل میدهد. اما آنگونه که به نظر میرسد در کنار تاثیرگذاری های مثبتی که داشته، نتوانسته است آنگونه که توقع میرفت درین امر موفقیتی کسب کند و هنوز هم زوایای پنهان بسیاری درین فرایند نهفته که مستلزم کار و تعهد بیشتر است.

در بحث خشونت در برابر زنان، جنس مرد به عنوان جنس قدرت گرا و زورگو، عامل اصلی خشونت در برابر زنان معرفی می شود و تمام تمرکز نیز روی همین عنصر بوده است، اما با توجه به واقعیت های اجتماعی که قابل کتمان نیز نیست، موضوع و معضل خشونت ”زن در برابر زن“، کمتر مورد توجه قرارداشته است و در بسا موارد اصلا به آن پرداخته نشده است، در حالیکه نظر به شواهد و قراین، این بخش از مقوله خشونت علیه زنان نیز بسیار برجسته و قابل توجه می باشد.

در فرهنگ سنتی حاکم بر جامعه افغانستانی، با آنکه مرد به عنوان فرد صاحب صلاحیت و تصمیم گیرنده شناخته می شود و در اکثر موارد همین جنس ازین فرصت سوء استفاده می نماید، اما در کنار این موضوع، در اکثریت مطلق خانواده ها، زن (همسر مرد خانواده) نیز از اقتدار مطلق در برابر سایر اعضای خانواده و به خصوص زنان موجود در خانواده برخوردارند و او نیز از همین فرصت بی نهایت به نفع قدرت شخصی خویش کار می گیرد.

در واقعیت مسلم جامعه امروزی ما، مصداق های زیادی از خشونت زن علیه زن وجود دارد که بعضی ازین موارد در ذیل بر شمرده میشود:

– در فرهنگ عقب مانده و بسیار سنتی جامعه ما، مادر شوهر به عروسش به دید یک جنس خریداری شده و بی ارزشی می نگرد و به این باور هست که حتی زندگی عروسش نیز در اختیار او باید باشد و نیز در کنار این امر، خانواده شوهر و بخصوص مادرشوهر با توجه به مصارف گزافی که در عروسی پسرش متقبل شده است و این مسئله تبدیل به عقده بزرگی نیز گردیده است، حتی عروس را به چشم دشمن شان دیده و او را لایق و شایسته هر گونه توهین و تحقیر و انجام کارهای سنگین و ثقیل می پندارند. در فرهنگ جامعه امروزی افغانستان، در اکثریت خانواده ها، عروس خانواده منحیث مزدور و کارگر حتمی و قطعی تمام اعضای خانواده به حساب می آید و او با تحمل تمام سختی ها و دشواری ها در کنار بدنیا آوردن فرزندان و تربیت آنان باید تمام امور منزل را به تنهایی باید انجام دهد تا بتواند اندکی رضایت خانواده و بخصوص مادر شوهر را بدست آورد.

– شدید ترین نوع خشونت زن علیه زن را میتوان در نوع رابطه و برخورد میان دو زنی که همزمان همسر یک مرد هستند و در یک مکان زندگی دارند، جستجو کرد. این دو زنی که به اصطلاح به آن ”امباغ“ میگویند،  به آن شدت و حدتی باهم به رقابت منفی میپردازند که با رواداری انواع انواع خشونت ها، توهین ها، درگیری های فزیکی و روانی، فضای زندگی را تبدیل به جهنم بد تر از دوزخ میسازند و این نوع از رقابت که خود مصداق بارز خشونت زن در برابر زن هست تاثیر بسیار ناگواری بر روح و روان سایر اعضای خانواده و بخصوص کودکان میگذارد.

– رقابت میان زنان دو برادر، خواهرشوهر، زن برادر و … از بارز ترین نوع رقابت منفی میان زنان در خانواده های جامعه ما تلقی میشوند. این رقابت منفی و ویرانگر، به حدی پیشرفت میکند و به جایی میرسد که دو زن با رابطه های یاد شده از هیچ نوع توهین، تحقیر، کنایه، فشارهای روانی و تخریب شخصیت و ذهنیت نسبت به همدیگر ابایی ندارند و با استفاده از هر ابزار ممکن که بتواند شکستی را به طرف متقابل تحمیل کند، به جنگ دیگری میروند.

این گونه رفتار های بدور از اخلاق و انسانیت، همه از آدرس یک زن بالای زن دیگری صورت میگیرد و این ها همه مصداق خشونت های فزیکی و روانی هستند که نباید بسادگی از کنار آن گذشت.

در این میان اما، بعد روانی خشونت، بسیار بارز تر و برجسته تر از بعد فزیکی آن هست و مسلم است که فشار روانی، تاثیرات بسیار مخرب تر و ناگوار تر از خشونت فزیکی بالای جنس با عاطفه و آسیب پذیر زن میتواند داشته باشد.

با تاسف که با تمام این ها، در خصوص خشونت زن در برابر زن کمتر توجه صورت گرفته و بسیار کمتر به ریشه یابی و رفع آن پرداخته شده است و در کنار این مسئله، شعاری بودن این مبارزه و نبودن تعهد نسبت به عملی سازی این امر در زندگی واقعی افراد، از تاثیر گذاری و نهادینه سازی مبارزه با خشونت، به شدت کاسته است.

بسیار کمتر دیده شده است که فعالان حقوقی و بخصوص فعالان حقوق زن، عملا زنان و یا شوهران شان را با خود، حد اقل به محافل مرتبط به این امر حاضر سازند تا نشان بدهند که توانسته اند حد اقل از خانواده خود آغازی داشته اند و قادر شده اند تا زن و یا شوهر شان را در مردود و مذموم بودن خشونت قناعت دهند و ثابت سازند که ”آزادی و حقوق بشر“ را فقط برای همسایه ها نمیخواهند و متعهد به آن هستند تا تمام شهروندان کشور به گونه همسان و فراگیر با حقوق شان آشنا گردیده و نسبت به رعایت آن در مقابل همدیگر با دید یکسان و عادلانه عمل می کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *