• انتشار: ۲۹ دلو ۱۳۹۶
  • ساعت: ۱۳:۰۷
  • سرویس: برگزیده ها
  • کدخبر: 26533
پرینت
در پیوند به خودداری والی سمنگان از سمتش:

برکناری عطا محمد نور از ولایت و «بهارعربی» افغان ها!

این نوشته چندی پیش و در اوایل آغاز تنش ها میان عطا محمد نور و ارگ ریاست جمهوری نوشته شد. با توجه به خودداری عبدالکریم خدام والی پیشین و یا بر حال سمنگان از سمتش، خواندن دوباره این مطلب خالی از لطف نخواهد بود.

چند سال پیش زمانی که احساسات توده کشورهای عرب زبان در آستانه لبریزی قرار گرفته بود، خودسوزی یک شهروند تونسی انقلابی را جرقه زد که تقریبا تمامی کشورهای عربی را طی کرد.

چند سال پیش زمانی که احساسات توده کشورهای عرب زبان در آستانه لبریزی قرار گرفته بود، خودسوزی یک شهروند تونسی انقلابی را جرقه زد که تقریبا تمامی کشورهای عربی را طی کرد.

چند روز پیش به اتفاق چشمم به تبلیغاتی در یکی از تلویزیون ها خورد که می گفت افغانستان کشوری است که هر روز آن گواه رویدادی است. در آن لحظه دقت خاصی به آن نکردم و فقط از شعاری که برای جذب مخاطب انتخاب کرده بودند خوشم آمد. از آن روز به بعد در حین کارهای روزمره ام گاهی این شعار یادم می آمد و در ذهنم به ناخودآگاه تحلیل می کردم.

برای مثال یک روز در کشور جنجال بر سر این می شود که شناسنامه های الکترونیک با درج قومیت باید صورت بگیرد، روز دیگر این طرح مخالفانی پیدا می کند و کمپاین های ضد هم صورت می گیرد و رسانه های مخالف و موافق هم آتش بیارهای معرکه می گردند. در جایی دیگر می شنویم که شماری از هموطنان بی گناهمان را سر بریده اند و موج اعتراضی عظیمی به پا می خیزد. به حدی عظیم که تمامی رویدادهای دیگر را تحت الشعاع خود قرار می دهد. البته ناانصافی است اگر نگوییم که جنبش تبسم بهترین نمایش از اتحاد ملی در اعتراض به این جفا بود.

چندی بعد باز مثلا شنیدیم که اعتراض گسترده ی دیگری در پیوند به تغییر مسیر خط انتقال برق ۵٠٠ کیلووات ترکمنستان از بامیان در گرفت و روندی تحت عنوان “جنبش روشنایی” شکل گرفت. نمایندگانی از این جنبش به کشورهای غرب که دولت های آنان عمدتا حامیان دولت افغانستان هستند مسافرت کرده تا در دیدار با مردم آن کشورها افکار عمومی را علیه این تصمیم بشورانند. تظاهرات و اعتراضات گسترده مردمی داخل کشور در پیوند به این موضوع هم که تقریبا امری عادی شده بود. اما این جنبش با یک حمله انتحاری سهمگین مواجه شد و تقریبا برای مدتی خاموش ماند. گرچه اخیرا این جنبش اعلام کرده است که از موضع خود کنار نکشیده و به زودی موقف رسمی اش را اعلام می کند. ناگفته نماند که این جنبش هم مانند رویدادهای هر روزه افغانستان برای مدتی سرخط خبرهای رسانه های داخلی و خارجی شده بود.

برای مدتی هم عبدالرزاق وحیدی با آن ماجرای قانون ده فیصد مالیات بر کریدت کارت های مصرفی خبرها را متوجه خود کرده بود. گرچه وحیدی از اتهامات برائت گرفت، اما سرنوشت مالیات های جمع آوری شده در وزارت مالیه نامعلوم ماند.

و اما رویدادی دیگر که می توان گفت افغانستان همواره و هر لحظه با آن دست و پنجه نرم می کند، بحران ناامنی و فقر است که اصلی ترین قربانیان آن تک تک شهروندان افغانستان بوده که با پوست و استخوان خود آن را کاملا چشیده اند.

یک روز سیل عظیمی از شهروندان کشور که از ناامنی و بیکاری به فغان آمده اند راه مهاجرت های غیرقانونی را پیش میگیرند و دل به مسیری می گذراند که نه سرش معلوم است و نه آخرش. اما به دل یقین دارند هر چه که باشد از وضعیت داخلی که بهتر است.

بخش دیگر شهروندان که یا استطاعت مالی برای رفتن و یا پیوندی مستحکم تر با کشور دارند، می مانند و سعی دارند با راه های گوناگون به شمول دست به دامان شدن به سوی کلان های خود و یا اعتراض مستقیم به دولت این خلا را جبران نمایند.

جنبشی دیگر راه می افتد، این بار با نام جنبش “رستاخیز تغییر”. طبق معمول تظاهرات گسترده ی دیگری راه می افتد و سرک ها و سرخط خبرها را به خود اختصاص می دهد. اما این جنبش نیز مانند جنبش قبل با حادثه دلخراشی مواجه می شود و اعضای آن با دل خون منتظر تغییر می مانند.

از آن طرف همزمان می شنویم که جنجال هایی متوجه جنرال عبدالرشید دوستم است و در کمال ناباوری می گویند با وجود اینکه معاون رییس جمهور هم هست اجازه ورود به کشور را ندارد. گرچه مقامات دفتر ریاست جمهوری و دفتر خود آقای دوستم این ادعاها را رد می کنند و می گویند که او هر زمان بخواهد می تواند وارد کشور شود، اما ما که مدتی مدیدی است او را در کشور ندیده ایم. ماجرای دوستم و ایشچی و یا روابط دوستم با رییس جمهور را هم که تقریبا تمامی مخاطبان می دانند و از ورود به آن صرف نظر می کنیم. این همان دوستمی است که در دوران حکومت قبلی همواره می گفت که اگر به او اجازه داده شود طالب را از افغانستان طی مدت کوتاهی ریشه کن می کند. در این حکومت هم با وجود سمت بالایش، خود لباس رزم به تن کرده بود و پیش قراول حفظ و جلوگیری از انتقال جنگ از جنوب به شمال کشور بود.

استاد عطا محمد نور که گاها به او لقب امپراطور شمال را می دهند، پس از مذاکرات و تلاش های ناموفق با ارگ ریاست جمهوری دست به اقدام جالبی می زند. گرچه تاریخچه ی ضعیفی از روابط حسنه بین او و جنرال دوستم می بینیم، در یک اتحاد جالب با دوستم و محمد محقق ائتلاف شورای نجات افغانستان را تشکیل می دهند. هر سه رهبر قدرتمند اما زخم خورده همواره در سخنرانی هایشان پس از تشکیل این ائتلاف می گفتند که یکی از اولویت های اصلی این اتحاد آنها “آوردن اصلاحات در بخش های امنیتی” کشور است. هر سه به دوستانی نزدیک و حامی یکدیگر بدل شدند و همواره خواهان آمدن جنرال دوستم به کشور برای تحقق اهداف شان بودند که گفته میشد چندین بار از ورود هواپیمای حامل دوستم به کشور جلوگیری شده است.

در پرانتز بگویم که ظاهرا این ماجرای جلوگیری از پرواز و یا نشست هواپیما کم کم در کشور به امری عادی بدل شده است.

برای مثال چند روز پیش شنیدیم که از پرواز عطا محمد نور به قندهار که قصد اشتراک در نشستی بزرگ را داشت نیز جلوگیری به عمل آمد.

خبرها می رود که جالب تر شود.

یکی دو روز پیش، ارگ ریاست جمهوری با انتشار اعلامیه ای گفت که استعفای عطا محمد نور را پذیرفته و انجینر محمد داوود یکی از هم حزبی های آقای عطا را جایگزین او کرده است. این خبر مانند بمب های انتحاری ها در کشور صدا کرد. ریاست جمهوری با ظرافت خاص عطا را بر کنار کرده و یک هم حزبی اش را جانشین او می کند تا حتی الامکان احساسات اعتراضی را کمتر کند.

یکی از دوستان دیشب به من می گفت که گرچه انجینر محمد داوود هم حزبی اقای عطا است، اما او در واقع به مانند کاتالیزوری برای آقای غنی عمل می کند و پس از مدتی استعفا خواهد داد و آن وقت آقای غنی شخص مورد نظرتر خود را جایگزین می کند. از سوی دیگر، آقای عطا می گوید که او استعفایش را سال گذشته با قید پیش شرط هایی ارایه کرده بود و الان که آن پیش شرط ها محقق نشده اند، استعفایش نیز مورد قبول نیست. بهر حال، حزب جمعیت اسلامی که آقای عطا ریاست اجرایی را آن به عهده دارد اعلام کرده که این اقدام دولت فراقانونی و ناقض توافقات پیشین بوده و در قبال این اقدام بی تفاوت نخواهد بود. توافقاتی که مبنای تشکیل دولت وحدت ملی نیز است.

نگاهی گذرا و کلی که به تمامی رویدادهای چند سال اخیر در کشور می کنم، احساس می کنم که احساسات تمامی جناح ها در آستانه لبریزی قرار گرفته اند. و چقدر احساس می کنم که این احساس ها و رویدادها آشنا هستند. “بهارعربی” را به یاد دارید…. که چطور احساسات لبریز شده عرب ها در تقریبا تمامی کشورهای عرب زبان، چند سال پیش با “خودسوزی” تنها یک شهروند تونسی به نام “محمد بوعزیزی” آغاز شد و تقریبا تمامی کشورهای عربی جنوب آسیا و شمال آفریقا را در نوردید. (ناگفته نماند که “بهار عربی” در ادبیات سیاسی دولت جمهوری اسلامی ایران استفاده می شود و در تونس با نام “انقلاب یاس” معروف است.)

محمد بوعزیزی خود را آتش زد زیرا فقر، بیکاری، فساد، فقدان آزادی بیان و آزادی های سیاسی بیداد می کرد. این اقدام او جرقه ای شد برای انقلاب های عظیمی که کشورهای تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین، سوریه، الجزایر، عراق، اردن، کویت، مراکش، سودان و حتی موریتانی و عربستان سعودی را در بر گرفت.

چقدر عواملی که مسبب این انقلاب ها شد برای ما افغان ها نیز آشنا هستند. بیکاری، فقر، فساد، فقدان آزادی بیان و آزادی های سیاسی. اما ما افغان ها باید چند چیز دیگر را نیز اضافه کنیم، به شمول ناامنی و ضعف نیروهای امنیتی در تامین امنیت کشور.

نمی خواهم بدبین به آینده کشور باشم، اما چقدر خوب است که از تاریخ عرب ها درس عبرت بگیریم. به قول معروف، “ملتی که تاریخ نمی داند، محکوم است به تکرار آن.”

واقعا که افغانستان هر روز آن گواه رویدادی است، اما می ترسم از روزی که گواه رویدادی عظیم باشد.

مرتضی احمدزاده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *